کاربرد ضمایر موصولی who,whose,whom,that,which,where

گرامر زبان انگلیسی با موضوع کاربرد ضمایر موصولیwho, whose, whom, that, which, where

در این درس به شما کاربرد ضمایر موصولی who,whose,whom,that,which,where را با مثال های متنوع آموزش خواهیم داد.

There is often confusion about the use of who, whose, whom, that, which or where.

  • We use who for a person, and which for a thing or an idea.
  • We use that for both a person and a thing/idea.
  • Whose is a possessive pronoun.
  • When who is the object, whomwith a preposition, can be used instead, but it is formal and rather old-fashioned. In modern speech, we use who, or we leave out the pronoun.
  • Where (relative adverb) refers to places.


Examples of use :

I know a woman. She speaks 6 languages. I know a woman who speaks 6 languages.
I know a woman.  Her husband speaks 6 languages. I know a woman whose husband speaks 6 languages.
I spoke to a person yesterday. To person to whom I spoke yesterday.(formal)
The person (who) I spoke to yesterday. (informal)
I live in a house.  It is 200 years old. I live in a house which/that is 200 years old.
That’s the hotel. We stayed there last year. That’s the hotel where we stayed last year.
That’s the hotel that we stayed in  last year.

When can we leave out relative pronouns ?

Compare :

  • The woman who wanted to see me is a doctor. (‘Woman’ is the subject of the sentence)
  • The woman (that) I wanted to see is a doctor. (Here ‘woman’ is the object, ‘I” is the subject.)

Relative pronouns can be omitted when they are the object of a relative clause.

 

منبع: سرزمین زبان

جدیدترین محصول آموزشی سرزمین زبان با نام ” آموزش گرامر زبان انگلیسی از پایه تا پیشرفته فقط در 30 روز ” (محصول دانلودی)

آموزش گرامر زبان انگلیسی فقط در 30 روز

برای گوش دادن به آموزش های صوتی سرزمین زبان به صورت رایگان به بخش رادیو اینترنتی سرزمین زبان مراجعه کنید.

اگر در یادگیری زبان انگلیسی تنبلی می کنید و یا هرچه تلاش می کنید نتیجه ای حاصل نمی شود و حتی اگر برای یادگیری زبان انگلیسی با دیگران مشورت می کنید و جواب آن ها به شما جوابی گنگ است پیشنهاد ما خواندن مقالات مشاوره ای و برنامه ریزی سرزمین زبان می باشد.

محصول جدید سرزمین زبان با نام پکیج شش ماهه ی زبان انگلیسی

یادگیری زبان انگلیسی

سرزمین زبان ، سرزمینی به وسعت ایران

ما در سرزمین زبان به یادگیری شما جهت می دهیم

موسسه فرهنگی و آموزشی سرزمین زبان مهرنو با شماره ثبت ٢٢۴۶۵

مطالب مرتبط

17 نظر

  1. صادق پیشداد

    با سلام و عرض ادب و احترام.
    حقیر دانشجوی دکترای الهیات از یزد. با اجازه تان از این سایت خوب شما نکات بسیار عالی و خوبی را در خصوص گرامر زبان انگلیسی استفاده و کپی نمودم که جدا کارتان جای تحسین و تمجید دارد امیدوارم خداوند به شما توفیق دهد تا روز بروز برای ارتقاء سطح علمی و فرهنگی کاربران محترم، گامهای بلند و بهتری بردارید. ومن الله التوفیق.

    پاسخ
  2. صادق پیشداد

    بسمه تعالی.
    تعریف فعل معلوم و مجهول:
    فعل معلوم، فعلى را مى‌گویند که فاعل آن، شخص یا شىء معینى بوده و در جاى اصلى خود در جمله به‌کار رفته باشد یا به‌عبارت دیگر فاعل در جمله وجود داشته باشد. در این صورت چون فاعل، معلوم است آن را فعل معلوم مى‌گویند مانند: علی در را بست.
    فعل مجهول، فعلى را مى‌گویند که فاعل آن در جمله نامعلوم بوده و مفعول ، ( یابه اصطلاح همان نائب فاعل ) جاى فاعل را میگیرد ولذا چون فاعل جمله، مشخص نیست آنرا فعل مجهول می نامند مثل : در بسته شد. ( که در اینجا از علی که فاعل اصلی است ذکری نشده است)
    ذکر چندنکته:
    اول : اینکه با تعریف فوق مشخص شد هر دو فعل معلوم و مجهول بلحاظ معین بودن یا نبودن فاعل جمله، آنرا تقسیم به معلوم و مجهول نموده اند.
    دوم : اینکه کاربرد فعل معلوم برای جایی است که ذکر فاعل از اهمیت برخوردارباشد برعکس فعل مجهول که کاربردش در جایی است که ذکر فاعل، یا نیازی نبوده و یا حتی بخصوص هدف در مخفی ماندن آن است.
    سوم : فعل اگر لازم باشد نمی توان آنرا مجهول نمود چراکه اصلا مفعول ندارد تا جای فاعل نا معلوم خود بگیرد در نتیجه فقط این فعل متعدی است که مجهول می شود و بس.
    چهارم : برخی در فعل مجهول، باز آخرسر ، فاعل اصلی را ذکر می کنند که هیچ اشکالی نداردمثل در بسته شد (توسط علی)
    پنجم : هر سه زمان های گذشته کامل استمراری، حال کامل استمراری وآینده کامل استمراری مجهول ندارند.

    ساختار فعل مجهول:

    مفعول + tobe ومشتقات آن + قسمت سوم فعل.

    1-زمان گذشته: من دیده شدم = I was seen
    2-زمان حال: من دیده می شوم = I am seen
    3-زمان آینده: من دیده خواهم شد = I will be seen
    4-زمان گذشته استمراری: من داشتم دیده می شدم = I was being seen
    5-زمان حال استمراری: من در حال دیده شدن هستم = I am being seen
    6-زمان آینده استمراری: من در حال دیده شدن خواهم بود= I will be being seen
    7-زمان گذشته کامل(ماضی بعید): من دیده شده بودم = I had been seen
    8- زمان حال کامل(ماضی نقلی): من دیده شده ام = I have been seen
    9- زمان آینده کامل: من دیده شده باشم= I will have been seen

    ضمنا آینده قصدی و تمام افعال مدال مثل: must – May – might – shall – should – will – would – can – cood
    نیز مجهول پذیراند مثال برای آینده قصدی مانند: I am gooing to be seen من قصد دارم تا دیده شوم.
    و مثال برای افعال مدال چون: I must be seen من باید دیده شوم.

    کاری از صادق پیشداد. شهریور 96

    پاسخ
  3. صادق پیشداد

    زمانهای مختلف در زبان انگلیسی همراه با مثال و ترجمه ( فعل معلوم )
    1-زمان گذشته: من دیدم = I saw
    2-زمان حال: من می بینم = I see
    3-زمان آینده: من خواهم دید = I will see
    4-زمان گذشته استمراری: من داشتم می دیدم =I was seeing
    5-زمان حال استمراری: من در حال دیدن هستم = I am seeing
    6-زمان آینده استمراری: من در حال دیدن خواهم بود = I will be seeing
    7-زمان گذشته کامل(ماضی بعید): من دیده بودم = I had seen
    8-زمان حال کامل(ماضی نقلی): من دیده ام = I have seen
    9-زمان آینده کامل: من دیده باشم=I will have seen
    10-زمان گذشته کامل استمراری: من در حال دیدن بودم = I had been seeing
    11-زمان حال کامل استمراری: من داشتم می دیده ام = I have been seeing
    12-زمان آینده کامل استمراری: من در حال دیدن باشم = I will have been seeing
    دو تذکر مهم.
    اول در تمام چهار موردی که فوقاً از فعل کمکی will استفاده شده است اگر آنرا تبدیل به would نماییم تماما این زمانهای چهارگانه، باحفظ شکل، آینده در گذشته می شوند که در نتیجه زمانهای زبان انگلیسی 16 تا خواهد بود.
    واگر فعل، متعدی باشد تمام این 16 زمان، قابلیت مجهول شدن را دارندمثل همین see که بمعنای دیدن بوده ومتعدی است چون مضاف بر فاعل که تمام فعل های لازم و متعدی در قالب فعل معلوم دارند فعل متعدی، مفعولٌ به نیز طلب می کند به همین خاطر آنرا متعدی گویند چون تعدّی کرده و فراتر از فاعل، مفعولٌ به را نیز می خواهد.و هرگاه فعلی مجهول شد دیگر نه فاعل دارد ونه مفعولٌ به، بلکه فقط نائب فاعل دارد وبس.
    مثل من دیده شدم. در اینجا(من) نائب فاعل است نه فاعل!
    دوم مواردی از زمانهای زبان انگلیسی معادل فارسی ندارند لذا ما در ترجمه، اصل زمان و لغت را بدون هیچ دخل و تصرفی ذکر کرده ایم و الا می توان آنرا سلیس تر و روان تر ترجمه نمود فقط با این اشکال که ممکن است بعضا یکسان و تکراری شود.
    کاری از صادق پیشداد. شهریور 96

    پاسخ
  4. صادق پیشداد

    جملات شرطی. ( conditional sentences )
    جملات شرطی‌ شامل دو قسمت می‌باشند:
    یکی‌ عبارت شرطی‌ و دیگری‌ عبارت اصلی‌.
    عبارت اول‌ که حاوی‌ if است را عبارت شرطی‌ و عبارت دوم را عبارت اصلی‌ گویند و در این صورت، میان عبارت شرطی و عبارت اصلی علامت ویرگول قرار می گیرید مثل: If I see him, I will tell him the news ( اگر او را ببینم خبرها را به او خواهم گفت ) مگر اینکه جای دو عبارت عوض شود که در اینصورت علامت ویرگول حذف خواهد شدمانند: I will tell him the news if I see him
    به طور کلی‌ در زبان انگلیسی سه نوع جمله شرطی‌ وجود دارد:

    جملات شرطی نوع اول
    جملات شرطی نوع دوم
    جملات شرطی نوع سوم

    جملات شرطی‌ نوع اول:
    معمولا از جملات شرطی‌ نوع اول برای‌ بیان یک شرط ، یا موقعیت ممکن و محتمل، در آینده استفاده می‌شود که دراینصورت در جوابِ شرط، از will / won’t استفاده می شود مثل:
    If I find your watch, I will tell you.
    ( اگر ساعت شما را پیدا کنم به شما خواهم گفت )
    پس این احتمال هست که ساعت شما را پیدا نکنم و در نتیجه به شما نگویم.
    ولی اگر نتیجه شرط ، ثابت و قطعی باشد هر دو عبارت شرطی و اصلی، در سیاق حال ساده خواهد بود و به این نوع جملات، جملاتِ شرطیِ نوع صفر گفته می شود مانند:
    If you do not drink water for a long time, you die
    ( اگر برای مدتی طولانی آب نخوری می میری )
    ساختار نوع اول:
    if + حال ساده ، + will / won’t + to مصدر بدون
    نکته:
    علاوه بر will می‌توان از should ،must ،can ،might ،may و غیره نیز استفاده کرد که در این صورت معنی‌ آن کمی‌ فرق خواهد کرد.

    جملات شرطی‌ نوع دوم.
    جملات شرطی‌ نوع دوم برای‌ بیان یک شرط یا موقعیت غیر واقعی‌ یا غیر ممکن و البته در عین حال ، محتمل و قابل جبران، در زمان حال یا آینده بکار می‌رود. در واقع در این نوع جملات، حال یا آینده‌ای‌ متفاوت را تصور می‌کنیم.
    ساختار نوع دوم:
    if گذشته ساده ، + would + to مصدر بدون

    if I had more money, I would buy a new car.
    ( اگر من پول بیشتری داشتم یک ماشین جدید می خریدم )
    ولی چنین پولی را نداشتم و در نتیجه ماشین جدید نخریدم.
    در عین حال این اتفاق که من پولدار شده و ماشین جدید بخرم محتمل بوده و این مشکل، قابل جبران است.

    if you lived in England, you would soon learn English.
    ( اگر شما در انگلستان زندگی می کردید عنقریب زبان انگلسی را یاد می گرفتید )
    If I were * a rich man, I would buy an expensive car.
    ( اگر من ثروتمند بودم یک ماشین گران قیمت می‌خریدم )
    * نکته در این نوع جملات، اغلب بجای ‌ was از were استفاده می‌شود.

    جملات شرطی‌ نوع سوم.

    از این نوع جملات شرطی،‌ برای‌ تصور گذشته‌ای‌ غیر ممکن و غیر قابل برگشت استفاده می‌شود ولی‌ به هر حال گذشته‌ها گذشته! یعنی بر خلاف شرطی نوع دوم ، قابل جبران یا قابل برگشت نیست.
    ساختار نوع سوم:
    if + ماضی بعید ، + would have + قسمت سوم فعل
    If I had seen you, I would have said hello.
    ( اگر تو را دیده بودم، سلام می‌دادم )
    If he had driven more carefully, he wouldn’t have been injured.
    ( اگر با دقت بیشتری‌ رانندگی‌ کرده بود، مجروح نمی‌شد )
    If I had known you were in hospital, I would have gone to visit you.
    ( اگر می‌دانستم در بیمارستان بستری‌ بودید می‌آمدم و شما را ملاقات می‌کردم )
    I would have gone to see him if I had known that he was ill.
    ( می‌رفتم و به او سر می‌زدم اگر می‌دانستم بیمار است )

    نکته:

    1- در این نوع جملات می‌توان بجای‌ would از could یا might هم استفاده کرد:

    If the weather hadn’t been so bad, we would / could / might have gone out.
    ( اگر آب و هوا اینقدر بد نبود ما می توانستیم بیرون برویم. )
    2- از would فقط می‌توان در عبارت اصلی‌ استفاده کرد و در عبارت شرطی‌ نباید آن را به کار برد:
    کاری از صادق پیشداد مهرماه 1396

    پاسخ
  5. صادق پیشداد

    جملات شرطی. ( conditional sentences ) ( با یک اصلاح و ویرایش کوچک )
    جملات شرطی‌ شامل دو قسمت می‌باشند:
    یکی‌ عبارت شرطی‌ و دیگری‌ عبارت اصلی‌.
    عبارت اول‌ که حاوی‌ if است را عبارت شرطی‌ و عبارت دوم را عبارت اصلی‌ گویند و در این صورت، میان عبارت شرطی و عبارت اصلی علامت ویرگول قرار می گیرید مثل: If I see him, I will tell him the news ( اگر او را ببینم خبرها را به او خواهم گفت ) مگر اینکه جای دو عبارت عوض شود که در اینصورت علامت ویرگول حذف خواهد شدمانند: I will tell him the news if I see him
    به طور کلی‌ در زبان انگلیسی سه نوع جمله شرطی‌ وجود دارد:

    جملات شرطی نوع اول
    جملات شرطی نوع دوم
    جملات شرطی نوع سوم

    جملات شرطی‌ نوع اول:
    معمولا از جملات شرطی‌ نوع اول برای‌ بیان یک شرط ، یا موقعیت ممکن و محتمل، در آینده استفاده می‌شود که دراینصورت در جوابِ شرط، از will / won’t استفاده می شود مثل:
    If I find your watch, I will tell you.
    ( اگر ساعت شما را پیدا کنم به شما خواهم گفت )
    پس این احتمال هست که ساعت شما را پیدا نکنم و در نتیجه به شما نگویم.
    ولی اگر نتیجه شرط ، ثابت و قطعی باشد هر دو عبارت شرطی و اصلی، در سیاق حال ساده خواهد بود و به این نوع جملات، جملاتِ شرطیِ نوع صفر گفته می شود مانند:
    If you do not drink water for a long time, you die
    ( اگر برای مدتی طولانی آب نخوری می میری )
    ساختار نوع اول:
    if + حال ساده ، + will / won’t + to مصدر بدون
    نکته:
    علاوه بر will می‌توان از should ،must ،can ،might ،may و غیره نیز استفاده کرد که در این صورت معنی‌ آن کمی‌ فرق خواهد کرد.

    جملات شرطی‌ نوع دوم.
    جملات شرطی‌ نوع دوم برای‌ بیان یک شرط یا موقعیت غیر واقعی‌ یا غیر ممکن و البته در عین حال ، محتمل و قابل جبران، در زمان حال یا آینده بکار می‌رود. در واقع در این نوع جملات، حال یا آینده‌ای‌ متفاوت را تصور می‌کنیم.
    ساختار نوع دوم:
    if گذشته ساده ، + would + to مصدر بدون

    if I had more money, I would buy a new car.
    ( اگر من پول بیشتری داشتم یک ماشین جدید می خریدم )
    ولی چنین پولی را نداشتم و در نتیجه ماشین جدید نخریدم.
    در عین حال این اتفاق که من پولدار شده و ماشین جدید بخرم محتمل بوده و این مشکل، قابل جبران است.

    if you lived in England, you would soon learn English.
    ( اگر شما در انگلستان زندگی می کردید عنقریب زبان انگلسی را یاد می گرفتید )
    If I were * a rich man, I would buy an expensive car.
    ( اگر من ثروتمند بودم یک ماشین گران قیمت می‌خریدم )
    * نکته در این نوع جملات، اغلب بجای ‌ was از were استفاده می‌شود.

    جملات شرطی‌ نوع سوم.

    از این نوع جملات شرطی،‌ برای‌ تصور گذشته‌ای‌ غیر ممکن و غیر قابل برگشت استفاده می‌شود ولی‌ به هر حال گذشته‌ها گذشته! یعنی بر خلاف شرطی نوع دوم ، قابل جبران یا قابل برگشت نیست.
    ساختار نوع سوم:
    if + ماضی بعید ، + would have + قسمت سوم فعل
    If I had seen you, I would have said hello.
    ( اگر تو را دیده بودم، سلام می‌دادم )
    If he had driven more carefully, he wouldn’t have been injured.
    ( اگر با دقت بیشتری‌ رانندگی‌ کرده بود، مجروح نمی‌شد )
    If I had known you were in hospital, I would have gone to visit you.
    ( اگر می‌دانستم در بیمارستان بستری‌ بودید می‌آمدم و شما را ملاقات می‌کردم )
    I would have gone to see him if I had known that he was ill.
    ( می‌رفتم و به او سر می‌زدم اگر می‌دانستم بیمار است )

    نکته:

    1- در این نوع جملات می‌توان بجای‌ would از could یا might هم استفاده کرد:

    If the weather hadn’t been so bad, we would / could / might have gone out.
    ( اگر آب و هوا اینقدر بد نبود ما می توانستیم بیرون برویم )
    2- از would , will … فقط می‌توان در عبارت اصلی‌ استفاده کرد و در عبارت شرطی‌ نباید آن را به کار برد.
    پس بصورت خیلی خلاصه، جملات شرطی بر سه نوع بودند با سه مثال زیر:

    if I see، I will say ( اگر ببینم خواهم گفت )
    if I saw، I would say ( اگر می دیدم می گفتم )
    if I had Seen، I would have said ( اگر دیده بودم می گفتم )

    کاری از صادق پیشداد مهرماه 1396

    پاسخ
  6. صادق پیشداد

    اسمها
    اسم‌ها وسیع ترین اقسام کلمات را تشکیل می‌دهند. بطور کلی‌ در زبان انگلیسی‌ می‌توان اسامی‌ را در دو دسته طبقه‌بندی‌ کرد:
    اسامی‌ قابل شمارش و اسامی‌ غیر قابل شمارش:
    اسامی‌ قابل شمارش آن دسته از اسامی‌ هستند که می‌توانند شمرده شوند. یک دو سه … پس بدین معنی‌ است که می‌تواند بیش از یکی‌ از آنها وجود داشته باشد.
    اسامی‌ غیر قابل شمارش اسامی‌ هستند که قابل شمردن نیستند ( مانند water – آب ) این اسامی‌ تنها بصورت مفرد بکار می‌روند و حالت جمع ندارند.
    چند مثال از اسامی‌ قابل شمارش جمع و مفرد آن:
    the boys
    the boy

    some answers
    an answer

    those cars
    that car
    اسامی‌ غیر قابل شمارش که گفتیم همیشه ثابت بوده و جمع بسته نمی شند از این قرارند:

    بسیاری‌ از مواد و مصالح.
    paper, wood, coal, silk, wool, cotton
    کاغذ، چوب، زغال سنگ، ابریشم، پشم ( پنبه )
    فلزات.
    gold, iron, silver, steel
    طلا، آهن، نقره، فولاد
    مواد غذایی‌
    fish, fruit, sugar, meat, cheese, bread
    ماهی، میوه، قند، گوشت، پنیر، نان
    مایعات و گازها
    water, oil, milk, tea, air, steam, oxygen
    آب، روغن، شیر، چای، هوا، بخار، اکسیژن

    money, music, noise, land, hair, ice, snow
    پول، موسیقی، سر و صدا، زمین، مو، یخ، برف
    و چیزهایی‌ دیگر…
    کاری از صادق پیشداد مهرماه 1396

    پاسخ
  7. صادق پیشداد

    ویژگیهای‌ اسامی‌ قابل شمارش و غیر قابل شمارش

    اسمهای‌ قابل شمارش:

    1- می‌توانند به دنبال an، a یا one بیایند.

    2- می‌توانند به دنبال these، few، many و those بیایند.

    3- می‌توانند به دنبال یک عدد (مثلاً two ،three و …) بیایند.

    چند مثال از اسامی غیر قابل شمارش و قابل شمارش.
    (not: … a good work.)
    چون غیر قابل شمارش است.
    I have a good job.
    ولی اینگونه قابل شمارش است ( من یک شغل خوبی دارم )

    (not: … Those foods.)
    چون غیر قابل شمارش است. ( این غذاها )
    Those meals were delicious
    ولی اینگونه قابل شمارش است که بگوییم : ( این وعده غذایی خوشمزه بود )

    اسمهای‌ غیر قابل شمارش:

    1- نمی‌توانند با حروف تعریف نامعین (a و an) بکار روند، بلکه باید با some مورد استفاده قرار بگیرند.

    2- می‌توانند به دنبال much و little بیایند. ( نه these، few، many و those که مخصوص قابل شمارش است )

    3- به راحتی‌ می‌توانند به دنبال اصطلاحاتی‌ از قبیل most of the، all of the، all the و half the بیایند.
    مثال:
    چند نکته

    1- می توان بسیاری ‌ از اسم های غیر قابل شمارش را با استفاده از بعضی کلمات و عبارات، به قابل شمارش تبدیل کرد عباراتی چون:
    a piece of ، a bit of ، a little bit of،‌ pieces of

    یک تکه، یک کمی، کمی، قطعه ای از
    2- لغت news مانند یک اسم جمع به نظر می‌رسد، ولی در حقیقت یک اسم مفرد و غیر قابل شمارش است.

    There is no important news in the newspapers.
    خبری مهم در روزنامه ها وجود ندارد.

    3- بیشتر اسمها قابل شمارش هستند و می‌توانند به صورت جمع درآیند.
    معمولاً برای‌ اینکه یک اسم مفرد به صورت جمع درآید، یک -s به انتهای‌ آن اضافه می‌کنیم:

    cat, cats
    face, faces
    boy, boys
    ولی‌ آن دسته از اسامی‌ که به ch، x، z، s یا sh ختم می‌شوند، -es می‌گیرند:

    bus, buses
    box, boxes
    brush, brushes
    watch, watches
    در ضمن اسمهایی‌ که به یک حرف بی‌صدا و y ختم می‌شوند، y را حذف کرده و به جای‌ آن ies می‌گذاریم:

    baby, babies
    country, countries
    fly, flies
    try, tries
    اسامی‌ جمع بی‌قاعده:

    1- بعضی‌ از اسمها را می توان با تغییر حروف صدادار شان، به حالت جمع در می‌آورد مثل:
    man → men مرد ( ها)
    woman → women زن ‌( ها)
    mouse → mice موش(ها)
    foot → feet پا(ها)
    tooth → teeth دندان(ها)
    goose → geese غاز(ها)
    2- بسیاری‌ از اسمهایی‌ که به -f یا -fe ختم می‌شوند، هنگام جمع این -f یا -fe به -ves تبدیل می‌شود:

    calf → calves گوساله(ها)
    half → halves نیمه‌(ها)
    knife → knives چاقو(ها)
    leaf → leaves برگ(ها)
    life → lives جان(ها)
    loaf → loaves قرص(های‌) نان
    shelf → shelves قفسه(ها)
    thief → thieves دزد(ها)
    wife → wives همسر(ها)
    wolf → wolves گرگ(ها)
    3- اسم بعضی‌ از حیوانات در حالت جمع هیچ تغییری‌ نمی‌کند:
    deer آهو(ها)
    sheep گوسفند(ها)
    fish ماهی‌(ها)
    و نیز آن دسته از اسامی‌ ملیتها که به -ese یا -ss ختم می‌شوند:

    a Chinese → two Chineseیک چینی‌ دو چینی ‌

    one Swiss یک سوییسی‌ → some Swiss چند سوییسی‌
    همچنین آن دسته از اسامی‌ که به اعداد و مقیاسها اشاره می‌کنند، هنگامیکه بعد از یک عدد واقع می‌شوند باز ثابت اند مثل:
    one hundred
    two hundred
    three dozen

    4- بسیاری‌ از اسمهایی‌ که ریشه خارجی‌ دارند ( مثلاً لاتین، فرانسه یا یونانی ‌)، گاهی‌ حالت جمع خود را حفظ می‌کنند:

    cactus → cacti/cactuses

    octopus → octopi/octopuses
    syllabus → syllabi/syllabuses
    alga → algae
    larva → larvae
    nebula → nebulae
    index → indices/indexes
    analysis → analyses
    thesis → theses
    phenomenon → phenomena
    کاری از صادق پیشداد مهرماه 1396

    پاسخ
  8. صادق پیشداد

    لیستی از اسامی رایج قابل شمارش:
    chair student cup coin dollar person dog cat shop horse country table.
    صندلی دانشجو فنجان سکه دلار شخص سگ گربه فروشگاه اسب کشور جدول. ( میز )

    لیستی از اسامی رایج غیر قابل شمارش:
    tea weather trouble travel work furniture accommodation garbage news traffic progress sugar intelligence water behavior bread air rice knowledge beauty anger fear love information money.
    چای آب و هوا مشکل سفر کار مبلمان مسکن زباله اخبار ترافیک پیشرفت شِکر فهم و هوش آب رفتار نان هوا برنج دانش و سواد زیبایی خشم ترس و هراس عشق اطلاعات پول.

    به طور کلی می توان از اصطلاحات زیر برای اسامی غیر قابل شمارش استفاده کرد:

    some, a lot of, much, a bit of, a great deal of, a cup of, a bag of, 1kg of, 1L of, a handful of, a pinch of, an hour of, a day of
    چند، مقدار زیادی، خیلی، کمی، مقدار زیادی از، یک فنجان، یک کیسه، 1 کیلوگرم، یک لیتر، یک انگشت شماری، یک جفت، یک ساعت، یک روز

    استفاده از many و a lot of
    از many فقط برای اسامی قابل شمارش استفاده می شود ولی از a lot of هم برای اسامی قابل شمارش و هم اسامی غیر قابل شمارش استفاده می شود.
    در سوالات می توان از ? How many برای پرسیدن در مورد کمیت اسامی قابل شمارش پرسید مثل:

    How many people are in the office?

    چند نفر در اداره اند؟

    I don’t know, there are a lot of people in there.

    نمی دانم، افراد زیادی آنجا هستند.

    چند نکته:
    از lots of نیز خیلی اوقات به جای a lot of استفاده می شود.
    استفاده از little و a little
    از little و a little می توان برای اسامی غیر قابل شمارش استفاده کرد. little بار معنایی منفی دارد و می توان آن را به (مقدار) کمی، ترجمه کرد ولی a little بار معنایی مثبت دارد و می توان آن را به حداقل – مقداری، ترجمه کرد. به چند مثال در این خصوص توجه کنید:

    We must finish the book as soon as possible. We have little time.

    ما باید حتی المقدور ، هر چه زودتر کتاب را تمام کنیم. وقت کمی داریم
    Are you hungry?
    آیا گرسنه هستی؟
    نه، همین الان یکم غذا خوردم No, I just ate a little food

    استفاده از much و a lot of
    از much فقط برای اسامی غیر قابل شمارش استفاده می شود ولی a lot of می تواند برای هر دو نوع اسم بکار برود. چند مثال در این خصوص:

    How much does that shirt cost?

    قیمت آن پیراهن چقدر است؟

    There are a lot of old cars in the city.
    ماشین های قدیمی زیادی در شهر وجود دارد.
    کاری از صادق پیشداد مهرماه 1396

    پاسخ
  9. صادق پیشداد

    قانون نگارش حروف بزرگ و کوچک در زبان انگلیسی.
    نگارش زبان انگلیسی اکثرا با حروف کوچک است مگر موارد زیر که باید از حروف بزرگ در نوشتن استفاده نمود.

    برای حفظ ماندگار، خیلی راحت با خودتان فکر کنید که :

    1- من یک اسمی دارم! پس اسم، مانند:
    Ali , Zahra – John, Mary
    2- من یک فامیلی دارم! پس فامیل، مانند:
    Bahrami , Rahmani – Bond, Jones
    3- من اهل یک شهری هستم! پس نام شهر ، مانند:
    Shiraz , Tehran
    4 – شهر من برای یک کشوری است! پس نام کشور، مانند:
    England , Iran
    5- من یک ملیتی دارم! پس ملیت، مانند:
    I am an Iranian
    6- من برای خود، یک زبان بخصوصی دارم! پس زبان، مانند:
    My language is Persian, not English
    7- الان من در یک روز مشخصی در ایام هفته، مثل شنبه قرار گرفته ام ! پس ایام هفته که بدین قرارند:
    Saturday , Sunday, Monday , Tuesday , Wednesday, Thursday, Friday
    8 – این هفته متعلق به یک ماهی است! پس اسم ماه، مانند:
    Azar, Khordad – January, February, April
    9 – دوست دارم دارم همه اینها را در یک جمله بیان کنم! پس جمله، ولو خیلی کوتاه، مانند :
    He is a teacher
    10- باز دوست دارم در جملات خودم به نکات مهم و اسمهای و یژه دقت خاص داشته باشم ! پس اسامی خاص مانند: کوه دماوند :
    Damavand mountain is the highest mountain in Iran.
    کوه دماوند، مرتفع ترین کوه در ایران است.
    پس تمام موارد دهگانه فوق یعنی :
    اسم – فامیل – شهر – کشور – ملیت – زبان – ایام هفته – ماه – جمله و اسامی خاص، در نگارش زبان انگلسی، اولین حرف از آنها را باید بزرگ نوشت و بقیه را کوچک.

    حال به چند نکته مهم زیر توجه کنید.

    1- هرگاه حرف W در آغاز کلمه و قبل از حرف R بیاید، حرف W خوانده نمی شود مانند: اشتباه – نوشتن – Write – Wrong
    در غیر اینصورت آری خوانده می شود مانند:
    God willing – ان شاءالله
    2- حرف K قبل از حرف N خوانده نمی شود مانند:
    know – knife – چاقو – دانستن

    3- حرف N در پایان کلمه و بعد از حرف M خوانده نمی شود مانند:
    solemn – column – ستون – رسمی

    4- دو حرف GH در وسط کلمه و بعد از حرف I خوانده نمی شود مانند:
    might – flight – ممکن است – پرواز
    5- حرف G در پایان کلمه و قبل از حرف N خوانده نمی شود مانند:
    sign – design – علامت – طراحی

    6- حرف B در پایان کلمه و بعد از حرف M خوانده نمی شود مانند:
    comb – limb – شانه کردن – اندام
    7- بعضی اوقات حروف صدا دار، ( a , e, i, o, u ) قبل از حرف R دارای صدای کسره ( اِ ) هستند مانند:
    burn – standard – learn – sir – doctor
    سوختن – استاندارد – یادگیری – آقا – دکتر

    کاری از صادق پیشداد. آذرماه 1397

    پاسخ
  10. صادق پیشداد

    حروف ترکیبی در زبان انگلیسی.
    حروف ترکیبی، عبارت از حروفی اند که از ترکیب حداقل دو حرف یا بیشتر، تشکیل شده و صدای به خصوصی می دهند.
    این حروف در زبان انگلیسی کاربرد بسیار بالایی دارند تا جایی که اکثر کلمات انگلیسی، شامل این حروف اند.
    البته بعضی مواردی که ذیلا ذکر شده است در نگارش انگلیسی کاربرد ندارند و بلکه فقط در لاتین نویسی فارسی – فینگلیش – استفاده می شوند.
    پس حروف ترکیبی، اعم از زبان انگلیسی و یا لاتین نویسی فارسی – فینگلیش – با ترجمه شان و با رعایت ترتیب حروف الفبای فارسی که جمعا 19 موردند عبارتند از :

    1- ( اِی – صدای کشیده ) Ee مانند: Need, See یعنی: نیاز داشتن، دیدن .

    2- ( اُو – صدای کشیده یا اُ صدای کوتاه ) Oo مانند: Book, Afternoon یعنی : کتاب، بعد از ظهر.

    3- ( اَ و° ) Ou مانند: Out, Shout یعنی: خارج، فریاد.

    4 – ( اَ و° ) Ow مانند: Cow , Now یعنی: گاو ماده، الان.

    5 – ( ذ – ث ) Th مانند: Nothing, Teeth یعنی: هیچ چیز، دندان.

    6 – (جو یا ج ) Du مانند: Education, Schedule یعنی: آموزش و پرورش، برنامه ریزی.

    7 – ( چ یا ک ) Ch مانند: Chair, Cheese یعنی: صندلی، پنیر. و مثال برای صدای ( ک ) chemist یعنی: شیمیدان.

    8 – ( چ ) Tch مانند: Watch, Catch یعنی: تماشا کردن، چنگ زدن – قاپیدن. و البته در اینصورت حرف T اصلا خوانده نمی شود.

    9 – ( چ ) Tu مانند: Picture, Nature یعنی: تصویر، طبیعت.

    10 – ( خ ) Kh مانند: Khazar, kharazmi یعنی: خزر، خارزمی.

    11 – ( ژ ) Zh مانند: Mozhgan, Mozhdeh یعنی: مژگان، مژده.

    12 – ( ش ) Sh مانند: She, Share یعنی: ( ضمیر مؤنث ) او ، به اشتراک گذاشتن .

    13 – ( بعضی اوقات صدای – ش – می دهد ) Ti مانند: Patience یعنی: صبر و تحمل.

    14 – ( شن ) Tion مانند: Animation, Station یعنی: انیمیشن، ایستگاه.

    15 – ( شن ) Sion مانند: Tension یعنی: تنش.

    16 – ( ژن ) Sion البته اگر قبل از آن، یکی از 5 حروف صدا دار ( a , e, i, o, u ) بیاید مانند: Decision یعنی: تصمیم.

    17 – ( ف ) Ph مانند: Phone, Elephant یعنی: تلفن، فیل.

    18 – ( ف – آخر کلمه ) Gh مانند: Laugh, Enough یعنی: خنده، به اندازه کافی.

    19 – ( ق – غ ) Gh مانند: Ghand, Gholami یعنی: قند، غلامی.

    کاری از صادق پیشداد. آذرماه 1397

    پاسخ
  11. صادق پیشداد

    افعال ناقص یا همان مُدال (Modal) در زبان انگلیسی:

    بنام او که برتر است.
    در مقدمه این مبحث، شایسته است بدانیم که انواع فعل، در زبان انگلیسی شامل موارد زیر می باشند:
    1- افعال اصلی با قاعده.
    افعالی هستند که زمان گذشته و اسم مفعول آنها با اضافه کردن به آخر مصدرشان ساخته می شود. مانند:
    Work worked worked
    2- افعال اصلی بی قاعده.
    افعالی هستند که تغییرات زمان گذشته و اسم مفعول آنها تابع قاعده معینی نیست بلکه باید آنها را شناخته و حفظ کرد. مانند:
    Cut cut cut
    3- افعال کمکی اصلی (بامشتقات آنها مثل: did,was,had) عبارتند از:
    do, be, have

    4- افعال کمکی وجهی ( مُدال ) مانند:
    can , could , shall , should , wil , lWould , may , might , must , ought to , used to , have to , has to

    5 – افعال عبارتی مانند :
    to find out
    برای پیدا نمودن.

    6- افعال‌ ترکیبی با حروف اضافه مانند:
    to takeaway for
    برای بیرون رفتن.

    7- افعال متعدی مانند:
    to drink
    نوشیدن.

    8- افعال لازم مانند:
    to come
    آمدن.

    9- افعال معلوم مانند:
    to kill
    کشتن.

    10- افعال مجهول مانند:
    to be killed
    کشته شدن.

    واما دوستان ارجمند:
    این پست در خصوص افعال ناقص مُدال می باشد که از افعال کمکی وجهی شمرده می شوند، نه اصلی = ( do, be, have )
    این افعال مُدال، در زبان انگلیسی بسیار پرکاربرد می باشند و عمدتا عبارتند از:

    1- can, could = (توانایی و اجازه داشتن)

    He can’t swim, he has never learned swimming
    She could speak several languages

    او نمیتواند شنا کند، او شنا کردن را یاد نگرفته است.
    او می تواند چندین زبان صحبت کند.

    2- shall , should = (دستور ارشادی)

    Students shall not enter this room
    She should rest at home today

    دانش آموزان نباید وارد این اتاق شوند.
    او امروز باید در خانه استراحت کند.

    3- Will, Would = (بیان برنامه)

    The news will spread soon
    She would like to have one more pencil

    اخبار به زودی منتشر خواهد شد.
    او دوست داشت یک مداد دیگر داشته باشد.

    4- may, might = (امکان و احتمال)

    He may lose his job
    She might go home early if she’s tired

    او ممکن است شغلش را از دست بدهد.
    اگر او خسته باشد ممکن است زود به منزل برود.

    5- must = (تعهد و تکلیف، چه از ناحیه خود فرد و چه از طرف دیگران)

    He must read that book
    She must help her husband

    او باید این کتاب را بخواند.
    او باید به شوهرش کمک کند.

    6- ought to = (shall , should بایسته ارشادی معادل)

    We ought to eat lots of fruit and vegetables every day
    She ought to listen carefully
    I ought to go to Tabriz in summer
    I ought not to go to Bandar Abbas in summer

    ما باید هر روزه مقدار زیادی میوه و سبزی بخوریم.
    او باید به دقت گوش کند.
    من باید ( خوب است ) در تابستان به تبریز بروم.
    من نباید ( خوب نیست ) در تابستان به بندرعباس بروم.
    نکته : شکل سوالی این مُدال ( ought to ) متداول نیست.

    7- used to =
    (در واقع ترجمه خاصی ندارد و فقط بر کاری که در گذشته صورت گرفته و دیگر انجام نمیشود دلالت می کند. در نتیجه فقط در قالب سیاق جملات گذشته آمده و حال و آینده ندارد.)

    He used to play football for the local team, but he’s too old now
    She used to go to the seaside every summer when she was a kid

    او برای تیم ملی فوتبال، بکار گفته شد، اما اکنون سن و سالش بالاست.
    او زمانی که بچه بود، هر تابستان به ساحل می رفت.

    8- have to, has to =

    (تعهد و تکلیف، منتها اکثرا بر اجبار از ناحیه دیگران دلالت می کند نه خود گوینده)

    Immigrants have to get visa for going to Germany
    Immigrants do not have to get visa for going to Germany
    I had to get EPT in order to get my Phd
    I did not have to get EPT in order to get my MA

    مهاجران، برای رفتن به آلمان باید ویزا دریافت کنند.
    مهاجران، برای رفتن به آلمان نباید ویزا دریافت کنند.
    من مجبور بودم برای اخذ مدرک دکترای خود ( نمره آزمون ) ای پی تی را دریافت نمایم.
    من مجبور نبودم برای اخذ مدرک فوق لیسانس خود ( نمره آزمون ) ای پی تی را دریافت نمایم.

    Ali has to study for his exam this weekend
    The weather is cold. I have to wear a warm dress

    علی باید این آخرِ هفته، برای امتحانش درس بخواند.
    هوا سرد است، من مجبورم یک لباس گرم بپوشم.

    * ساختار افعال مُدال، از سمت چپ به راست *

    قسمت اول فعل + modals + فاعل =( منظور اسم یا ضمیر فاعلی مثل: ( she )
    مانند:
    You can use my bicycle if you like
    اگر می‌خواهی، می‌توانی از دوچرخه من استفاده کنی.

    تعریف و علت ناقص خواندن افعال مُدال در زبان انگلیسی.

    نُقصان افعال مُدال بدین جهت است که این افعال، تمام شرایط یک فعل سالم را نداشته و بلکه برخی نواقص را مثل: صرف نشدن تمام صیغه ها در خود دارند که ذیلا ذکر خواهد شد.

    اول :
    این افعال، هرگز مصدر ندارند. پس مواردی چون to can یا to must و غیره در زبان انگلیسی که علامت و قالب یک مصدر است وجود ندارد.

    دوم :
    وچونکه مصدر ندارند، نمی توانند بعنوان فعل دوم و سوم به جمله بعد اضافه شوند بلکه فقط همیشه بعنوان فعل اول جمله، استعمال میشوند.

    لذا امثال جمله زیر را هرگز نمی توان بکار برد چراکه در اینجا فعل مُدال بعنوان فعل دوم استفاده شده و این غلط است..
    I want to can to do that
    من می خواهم بتوانم این کار را انجام دهم.

    خب حتما سوال می شود، در این شرایط چه باید کرد؟
    پاسخ:
    راه چاره این است که، باید از افعال « جانشین مُدال » استفاده نمود مانند:

    I want to be able to do that
    من می خواهم بتوانم این کار را انجام دهم .

    سوم :
    این افعال مُدال، نمی توانند ( بدون قرینه محذوفه که فقط در محاورات غیر رسمی بکار می رود ) تنها فعل جمله باشند.
    بلکه همواره با فعل دیگری بکار می روند تا جمله، مفید فایده و بامعنا باشد.

    بنابراین صِرفا اکتفاء به گفتن « I can » ( من می توانم ) هرگز درست نیست، زیرا اینچنین جملات، در ادبیات و زبان های همه دنیا کامل و مفید معنا نیستند و طبیعتا شنونده را منتظر می گذارند تا شما سخن تان را با آوردن عبارت و فعلی دیگر تکمیل نمایید و همین موضوع، از دلائل نُقصان امثال این فعل است. پس مثلا باید گفت:
    I can speak English
    من می توانم انگلیسی صحبت کنم.

    چهارم :
    افعال مُدال متداول بدون to، مانند افعال دیگر، برای سوالی شدن و یا منفی شدن، نیازی به کمک « افعال کمکی اصلی » ( do, be, have ) ندارند، بلکه خود قادرند بدون نیاز به هیچ فعلی، سوالی و منفی شوند چراکه خودشان ذاتا « افعال کمکی وجهی اند » مانند:
    Can i go?
    میتوانم بروم؟
    You can not go
    شما نمی نوانید بروید

    پس مهم: افعال مُدال متداول که مانند: can, could بدون to می باشند ایضا فعل ( ought to ) برای منفی شدن، کافی است که با پسوند not جمع شوند.
    البته پسوند not در فعل ought to مابین ought و not قرار می گیرد.
    مثال برای هر دو نمونه فوق :
    You can not go
    I ought not to go to Yazd in spring. It’s like summer
    تو نمی توانی بروی.
    من نباید در بهار به یزد بروم. بهارش مثل تابستان است.

    پنجم :
    آخرین ویژگی افعال ناقص مُدال این است که تمامی صیغه های صرفی آنها همیشه ثابت و یکسان است و هیچ تغییر نمی کند.
    درنتیجه، هرگز « S سوم شخص در فعل مضارع یا ing و یا ed » در افعال مُدال نیامده و معنا ندارد مانند موارد زیر که کاملا نادرست می باشند.
    (he cans … she cansed … we cansing)
    به مثالهای زیر توجه نمایید که تماما در صیغه های مختلف، ثابت و یکسان اند.

    1- I Can
    2- You Can
    3- He Can
    4- She Can
    5- It Can
    6- We Can
    7- You Can
    8- They Can
    * نکاتی چند و البته بعضا ضروری در خصوص افعال مُدال *

    نکته نخست:
    از افعال ناقص مُدال فوق الذکر، تمام مواردی که « بدون وند to » می باشند، بیشترین کاربرد و استفاده را داشته و « متداول » هستند.
    و بقیه مانند: ought to , used to که همیشه با پسوند to بکار میروند « غیر متداول » بوده و کمتر استفاده میشوند.

    نکته دوم:
    جهت رعایت ادب و احترام ایضا رسمی تر بودن سخن و اشاره غیر مستقیم، اغلب از شکل گذشته این افعال استفاده می شود.

    نکته سوم:
    نحوه سوالی کردن آنها.
    برای سوالی کردن آنها ( از سمت چپ ) از ساختار زیر استفاده می شود.
    مصدر بدون to + فاعل + can
    مثال:
    I can play basketball
    من می توانم بسکتبال بازی کنم.

    نکته چهارم:
    نحوه منفی نمودن افعال مُدال بدون to

    ( از سمت چپ ) مصدر بدونcan,not + to + فاعل
    مثال:
    I can’t play basketball
    من نمی توانم بسکتبال بازی کنم.

    نکته آخر که بسیار مهم و در گرامر زبان انگلیسی حائز اهمیت است:

    چنانکه ذکر شد افعال مُدال همیشه لایتغیّر، ثابت و یکسان اند و در نتیجه ( s ) سوم شخص غایب در فعل مضارع یا ( ing فرم ) که معمولا علامت استمرار است و یا ( ed ) که ترکیب و نشان یک فعل گذشته است در آنها نیامده و معنا ندارد.

    حال با شرایط و تعریفی که فوقا بیان شد قطعا سوال می شود اگر بخواهیم :
    1- ترکیب زمان گذشته شان را که ed می طلبد.
    2- زمان حال استمراری شان را که ing می خواهد.
    3- فعل مجهول آنها را که مستلزم تغییر شکل و فرم آنهاست ساخته و بدست آوریم، چه باید کرد؟
    پاسخ این است که :
    آری، هرگز خود افعال مُدال تغییر پذیر نبوده و گذشته کردن و استمراری نمودن و مجهول ساختن آنها امکان ندارد، بلکه فقط فعل دوم آنها که نقش مُکمّل را دارد گذشته و استمراری و مجهول می شود نه عینا خود افعال مُدال.
    پس ساختارهای گذشته و استمراری و مجهول نمودن افعال مُدل بدین شکل می باشند.

    1- ساختار گذشته کردن افعال مُدال از سمت چپ :
    (Noun or pronoun= اسم یا ضمیر) + modal + have + p.p (قسمت سوم)

    I could have studied more
    من میتوانستم بیشتر درس بخوانم .

    2- ساختار استمراری نمودن افعال مُدال از سمت چپ :
    (Noun or pronoun= اسم یا ضمیر) + modal + be + ing

    My book can be spinning between my friends
    کتاب من می تواند که در حال چرخش بین دوستانم باشد.

    3- ساختار مجهول ساختن افعال مُدال از سمت چپ :
    (Noun or pronoun اسم یا ضمیر) + modal + be + ed

    The book can be read
    این کتاب می تواند که خوانده شود.

    واما در پایان این مبحث مهم در گرامر زبان انگلیسی، التفات نظر دوستان به وجه تسمیه افعال ناقص مُدال بعنوان « افعال کمکی وجهی » خالی از لطف و فایده نمی باشد.
    علت نامگذاری این افعال، به افعال کمکی وجهی ازآنجاست که :
    چون افعال ناقص مُدال همیشه بر حالت و وجهی از وجوه عملکرد یک فعل اصلی دلالت می‌کنند و اطلاعاتی را درباره فعل اصلی که با آن همراه می‌شوند ارائه می‌دهند، پس آنها را « افعال کمکی وجهی » نامیده اند.

    مثلا فعل « write » که یک فعل اصلی است در تمام حالات و وجوه مختلف بدون هیچ قید و بندی مطلقا بمعنای نوشتن است.
    ولی وقتی فعل مُدال بر سرش می آید در اینصورت بر حالت و وجهی از وجوه مختلف مانند: امکان و وظیفه ( نوشتن ) دلالت می کند و نه بیشتر. مثل:
    you must write
    یعنی: تو باید بنویسی.
    و این « الزام در نوشتن » وجهی از وجوه یک فعل اصلی است که با آوردن فعل مُدال must بر آن دلالت می کند.

    و آخِر دعوانا أن الحمدلله رب العالمین.

    کاری از صادق پیشداد. اسفندماه 1397

    پاسخ
  12. صادق پیشداد

    باسلام و احترام خدمت شما مدیر محترم این سایت وزین و عالی و دوستان و دانش طلبان ارجمند زبان انگلیسی.
    استدعا دارم این مورد ساده و جزیی را که در حین ارسال، جابجا شده است اصلاح نمایید.
    در ذیل بحث … «نکته آخر که بسیار مهم و در گرامر زبان انگلیسی حائز اهمیت است:» اینگونه صحیح است.

    1- ساختار گذشته کردن افعال مُدال از سمت چپ :
    (Noun or pronoun= اسم یا ضمیر) + (قسمت سوم) = modal + have + pp

    I could have studied more
    من میتوانستم بیشتر درس بخوانم .

    پس منظور این است که :
    عبارت (قسمت سوم) باید بعد از pp قرار بگیرد والبته نسخه خودم همینگونه است منتها نمی دانم چرا در حین ارسال برای سایت، عوض و دگرگون شده است. باسپاس.

    پاسخ
  13. صادق پیشداد

    بحثی جامع در خصوص انواع « ضمائر » در زبان انگلیسی.
    مقدمه: هرچند ضمیر، نسبت به انواع دیگر کلمه مانند: صفت ، قید ، فعل و اسم ، تنوع کمتری دارد اما باز می‌تواند یکی از مهم‌ترین انواع کلمه باشد که یک ادیب و زبان شناس با آن رفتارهای ویژه‌ای داشته و مَحملی برای خلاقیت‌ها و مقاصد خود در جملات قرار بدهد.
    « ابتدا تعریف ضمیر و نکاتی درخورتوجه پیرامون آن که بدین قرارند »
    اول، تعریف ضمیر:
    در نگاه ادبیات و تمام زبان های دنیا « ضمیر» واژه ای است که بجای اسم قبل از خود می آید تا از تکرار آن جلوگیری نماید. مانند: علی به مدرسه می رود، او یک دانش آموز خوبی است.
    در این جمله، « او » یک ضمیر است که جایگزین اسم قبل از خود، « علی » شده است.
    دوم، فائده ضمیر:
    قطعا استعمال بجا و درست ضمیر در جملات، باعث می شود که جمله بندی ها سلیس تر، روان تر، راحت تر و جذاب تر شوند و این از عالی ترین فوائد یک ضمیر می باشد.
    سوم، حکم ابتدا به ضمیر:
    ابتدا به ضمیر، غلط و نادرست است! بدین معنا که، هر ضمیری مرجعی دارد و اصلا بکار گیری ضمیر بدون مرجع در هیچ زبانی مرسوم و معنادار نیست مگر در لسان و ادبیات عرب است که خاص و ویژه ذات مقدس خداوند متعال است که می گوید: هو الحق. هو الرحمن. هو الرحیم. یا هو …
    در اینجا با اینکه قبل از « هو » لفظ جلاله « الله » ذکر نشده است باز ضمیر به خدا برگرشته و اینگونه معنا می شود: خداوند حق است خداوند مهربان است. ای خدا.
    در غیر اینصورت بلا استثناء چنانچه مرجع و اسمی ذکر نشود ابتدا به ضمیر، بی معنا و غلط خواهد بود مثل اینکه کسی بدون مقدمه و قرینه و ذکر اسم و یادی از کسی بگوید: او دانش آموز خوبی است! و البته که این جمله اشتباه بوده و فاقد معنا می باشد.
    چهارم، مرجع ضمیر:
    همیشه مرجع ضمیر که همان اسم می باشد قبل از ضمیر ذکر می شود نه بعد از آن. ولی در ادبیات عرب گاهی با انگیزه‌های بلاغی، ضمیر پیش از مرجع ذکر می‌ شود و این کار موجب ایجاد تعلیق و حس کنجکاوی مخاطب می‌شود و گاه خواننده چندین صفحه را مطالعه می‌کند تا مرجع ضمیر را دریابد.
    نمونه کوچک و ساده اش از قرآن کریم است که می فرماید: « فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَهً مُّوسَى»(67/طه) یعنی: پس احساس کرد در خودش ترسی را موسی. در اینجا ضمیر در عبارت « نفسه » بر مرجع خود که موسی است مقدم شده است.
    پنجم، انواع ضمیر در زبان انگلیسی:
    ضمیرها در زبان انگلیسی انواع مختلفی دارند که عبارتند از:
    1- فاعلی 2- مفعولی 3- مِلکی 4- انعکاسی 5- اشاره‌ای 6- نامعین 7- نِسبی 8- سؤالی9- موصولی.
    از این میان، چهار مورد نخست یعنی: ضمایر فاعلی، مفعولی، ملکی و انعکاسی را ضمائر شخصی گویند.
    و البته منظور از ضمائر شخصی آن است که، فردی بخواهد ضمیر را بجهت جایگزین اسم « اشخاص» بکار ببرد که مثال فاعلی آن بدین شکل می باشند: « من ، تو ، او ، آن، ما ، شما ، ایشان. – آنان یا آنها » مانند: علی آمد، او برادر من است.
    با این حساب در مثال فوق، « او » یک ضمیر شخصی است چراکه، جانشین اسم شخص علی شده است.
    ششم، ضمیر منفصل و متصل:
    به یک اعتبار، تمام ضمائر به دو نوع « منفصل و متصل » تقسیم می شوند.
    ضمائری که نقش آنها در جمله، بصورت یک واحد مستقل می باشد را ضمیر منفصل یا آزاد گویند.
    I – You – He – she – It – We – You – They « من تو او این ما شما ایشان »
    و برعکس، ضمائری که بصورت غیر مستقل در جملات بکار می روند را ضمیر متصل یا وابسته نامند که مثال و ترجمه فارسی آنها عبارتند از: « ـَ م، ـَ ت، ـَ ش، ـِ مان، ـِ تان، ـِ شان » مانند: کتابم، کتابت، کتابش، کتابمان،کتابتان، کتابشان.
    My book your book His book Her book Our book Your book Their book
    ««« و اما تعریف و توضیح هرکدام از ضمائر نهگانه زبان انگلیسی، همراه با مثال و نکات مربوطه آنها »»»
    ابتدا لازم است که به این قاعده و نکته کلیدی توجه شود و آن اینکه:
    در دستور زبان، یک « اسم » و یک « ضمیر » می تواند با احوال مختلف در جمله ظاهر شود که بدین قرار است.
    1-حالت فاعل ( هم برای اسم و هم برای ضمیر ) مانند:
    Ali came علی آمد.
    He came او آمد.
    2-حالت مفعول مستقیم ( هم برای اسم و هم برای ضمیر ) مانند:
    I saw Ali من علی را دیدم.
    I saw him من او را دیدم.
    3-حالت مفعول غیر مستقیم ( هم برای اسم و هم برای ضمیر ) مانند:
    Ali saw Hamid by bike علی حمید را با دوچرخه دید.
    ( در این مثال، حمید نقش مفعول مستقیم و دوچرخه نقش مفعول غیر مستقیم را دارد )
    Ali saw him by that علی او را با آن دید.
    ( البته پر واضح است که اینگونه جملات، باید باقرینه – قبلی یا بعدی – بکار رود تا شنونده منظور از دو ضمیر him و that – این و آن را درک نماید )
    4-حالت اضافه ( هم برای اسم و هم برای ضمیر ) مانند:
    Book of Ali or Ali’s book کتاب علی.
    His book کتابش.
    ( گفتنی است در دستور زبان، انواع اضافه وجود دارد که مفصل بدانها ورود نمی کنیم مانند: اضافه تخصیصی مثل: در اطاق. اضافه مِلکی مثل: خانه علی. اضافه توضیحی مثل: روز جمعه – شهر یزد. که معمولا مضاف، اسم عام است و مضاف الیه، در مقام توضیح مضاف می باشد. اضافه بیانی مثل: ظرف مس که مضاف الیه در مقام بیان جنس مضاف می باشد. اضافه وصفی مثل: گل زیبا که همان صفت و موصوف می باشد. )
    5-حالت ندایی ( فقط برای اسم )
    خدایا، به من کمک کن. یا مانند: علی، به من بگو.
    God, help me. Ali, tell me
    ( این مورد اخیر، در زبان انگلیسی فقط وجه اسمی آن وجود دارد که مثالش را مشاهده می کنید ولی در زبان عربی وجه ضمیری آن نیز بکار می رود که البته مختص به ذات اقدس اله است. « یا هو » یعنی: ای خدا )
    و اما برویم سراغ تعریف و توضیح تک به تک ضمائر نهگانه در زبان انگلیسی.
    1-« تعریف و توضیح ضمائر فاعلی که جمعا با تکرار ضمیر « You » هشت عدد می باشند »
    تعریف ضمائر فاعلی:
    ضمائر فاعلی، همانطور که از اسم شان پیداست، در نقش فاعل جمله بکار برده می شوند و بدین قرارند.
    I – You – He – She – It – We – You – They
    ( من، تو، او + او « مذکر و مؤنث » این، ما، شما، ایشان )
    I study every day
    من هر روز مطالعه می کنم.

    He studies every day
    او هر روز مطالعه می کند.

    She studies every day
    او هر روز مطالعه می کند.

    It hits me
    این به من ضربه می زند.
    We study every day
    ما هر روز مطالعه می کنیم.

    You study every day
    شما هر روز مطالعه می کنید.

    They study every day
    آنها هر روز مطالعه می کنند.

    نکاتی در مورد ضمایر فاعلی.
    1-همه ضمایر شخصی، یعنی: فاعلی، مفعولی، مِلکی و انعکاسی به استثناء « it » فقط در مورد انسان به کار گرفته می‌شوند و ضمیر « they » برای هر دوی « انسان و اشیاء » بکار می رود.
    2-ضمیر« I » همیشه بصورت بزرگ نوشته می‌شود، حتی اگر در وسط جمله واقع شود مانند:
    Am I free to go?
    آیا من آزادم که بروم؟
    2-« تعریف و توضیح ضمائر مفعولی که جمعا هفت مورد می باشند »
    تعریف ضمائر مفعولی:
    ضمائر مفعولی، همانطور که از عنوان شان مشخص است در نقش مفعول جمله بکار برده می شوند و بدین قرار می باشند.
    Me – You – Him – Her – It – Us – Them
    Ali liked me
    علی من را دوست داشت.
    Ali liked you
    علی تو را دوست داشت.
    Ali liked him
    علی او را دوست داشت.
    Ali liked her
    علی او را دوست داشت.
    Ali liked it
    علی این را دوست داشت.
    Ali liked us
    علی ما را دوست داشت.
    Ali liked them
    علی آنها را دوست داشت.
    نکاتی در مورد ضمائر مفعولی.
    1-در دستور زبان انگلیسی دو نوع مفعول وجود دارد. مفعول مستقیم و مفعول غیر مستقیم.
    تعریف مفعول مستقیم:
    مفعول مستقیم به کسی یا چیزی گفته می شود که کاری بر روی آن اتفاق افتاده است. بعبارت دیگر، کار مفعول مستقیم، تکمیل فعل متعدی است.
    در ترجمه فارسی، بیشتر مواقع، بعد از مفعول مستقیم واژه « را » ذکر می شود.
    مثال برای هر دو:
    Ali liked me علی من را دوست داشت . « me » به معنای « من را » در نقش مفعول مستقیم است.
    Ali took my book for his friend علی کتاب من را برای دوستش برد. « my book کتاب من را » در نقش مفعول مستقیم و « his friend forبرای دوستش » در نقش مفعول غیر مستقیم است.
    2-نحوه شناخت مفعول مستقیم در جمله بدین شکل می باشد. خیلی ساده از فاعل جمله، البته متناسب با فعل، باید سوال شود:
    « چه چیزی را ؟ » مثلا برد – برای تشخیص مواردی که مفعول مستقیم از جنس ( غیر عاقل ) یعنی: اشیاء و حیوانات است و یا « چه کسی را ؟ » مثلا دوست داشت- برای تشخیص مواردی که مفعول مستقیم از نوع ( عاقل ) مثل: انسان است. (what یا whom )
    حال اگر با معیار فوق، یعنی با آوردن what یا whom جوابی برای جمله یافت نشد، نتیجه گرفته می شود که جمله، فاقد مفعول مستقیم است و فعلی که در جمله آمده یک فعل متعدی و مفعول مستقیم طلب نیست بلکه فعل لازم است که اصلا مفعول مستقیم نمی گیرد مانند:
    came Ali علی آمد.
    تعریف مفعول غیر مستقیم:
    مفعول غیر مستقیم در جمله که خود نیازمند مفعول مستقیم است و معمولا بعد از مفعول مستقیم می آید با معیار و پرسش این سوال « برای چه چیزی؟ » یا « برای چه کسی؟ » شناسایی می شود مانند: Ali saw Hamid with glasses
    علی، حمید را با عینک دید.
    پر واضح است که در مثال فوق، « حمید » مفعول مستقیم و « با عینک » مفعول غیر مستقیم است برای فعل دیدن، توسط علی.
    چراکه بهرحال عینک نیز مورد رؤیت و دیدن واقع شده است منتها با واسطه حرف « با »
    لذا سوال می شود: علی، حمید را با چه چیزی دید؟ جواب: با عینک.
    مثالی دیگر: Ali bought for his son a bike علی برای پسرش یک دوچرخه خرید.
    باز مشخص است که در این جمله « دوچرخه » مفعول مستقیم و « برای پسرش » مفعول غیر مستقیم است.
    علی، دوچرخه را برای چه کسی خرید؟ جواب: برای پسرش. پس در این جمله، «his son for» مفعول غیر مستقیم است.
    مشاهده می کنید که در حقیقت، مفعول غیر مستقیم، عبارتی است از یک اسم و یک حرف اضافه مثل: by – with for – – to و بدین طریق که بیان شد قابل تخشخیص می باشد. « برای چه چیزی؟ » یا « برای چه کسی؟ » « با چه چیزی؟ با چه کسی؟ »
    بسیار مهم.
    یک نکته جالب این است که دراینگونه جملات هرگاه مفعول مستقیم را حذف نماییم باز مقصود و هدف نهایی فاعل، ولو مقداری گُنگ، محقق می گردد و جالب تر اینکه با معیار « چه چیزی را؟ چه کسی را؟ » دوباره مفعول مستقیم جمله پیدا می شود مانند: دو مثال بالا که اینگونه خواهد شد:
    علی با عینک دید.( چه کس را؟ جواب: حمیدرا ) علی برای پسرش خرید. ( چه چیز را؟ جواب: دوچرخه را )
    برخی از فعل‌هایی که متعدی اند و می توانند مفعول غیر مستقیم داشته باشند بدین قرارند.
    – read give – save – tell – make – send – do- buy – show – build
    خریدن – نشان دادن – بناکردن – انجام دادن – دادن – ذخیره کردن – گفتن – ساختن – فرستادن – خواندن
    3-« تعریف و توضیح ضمائر ملکی که جمعا هشت مورد می باشند »
    تعریف ضمائر ملکی:
    ضمایر ملکی، مالکیت را نشان می دهند و همیشه بعنوان فاعل یا مفعول جمله، جایگزین عبارت اسمی می شوند و از این قرارند:
    Mine – Your – His – Hers – Its – Ours – Yours – Theirs
    مالم مالت مالش مالش مالش مال مان مال تان مال شان
    توجه به یک نکته مهم و کلیدی.
    بسیاری، ضمائر ملکی را با صفات ملکی اشتباه گرفته و هر دو را احیانا یکی می دانند والبته تا حدی هم حق دارند چراکه یک ضمیر ملکی با یک صفت ملکی « وجه اشتراک » دارد و آن « نقش و بیان ملکیت این دو در جمله است » و راه چاره برای شناخت و جدا نمودن این دو همان « وجه افتراق » آنهاست که بسیار راحت و روان است.
    معیار شناخت این است که: یک ضمیر ملکی همیشه جایگزین اسم قبل از خود که در نقش فاعل و یا مفعول جمله بوده، می شود.
    پس قبل از ضمیر ملکی باید یک اسم در نقش یک فاعل و یا مفعول ذکر شده باشد تا بتوان ضمیر ملکی را جایگزینش نمود مانند:
    Please give me the book it is mine
    لطفا این کتاب را به من بده، این ( کتاب ) برای من است.
    ملاحظه می فرمایید « the book کتاب را » در نقش مفعول جمله است و « mine برای من » یک ضمیر ملکی است که جایگزین اسم « the book » شده است.
    یعنی ابتدا از چیزی مثل: کتاب، صحبت شده است و سپس ضمیر ملکی آمده و می گوید: آن کتاب برای کیست؟ که اینجا می گوید: « it is mine »
    تعریف صفت ملکی:
    ولی یک صفت ملکی هرگز ( به مانند ضمیر ملکی ) جایگزین اسم پیش از خود نمی شود و هیچ ربطی به اسم قبل از خود ندارد بلکه خودش مستقلا آمده و ملکیت شخص یا چیزی را از همان ابتدا نشان می دهد مانند:
    This is my bike, you can use it این دوچرخه من است، می توانی از آن استفاده کنی.
    ملاحظه می کنید که « my » یک صفت ملکی است برای صاحب « bike دوچرخه » بی آنکه قبل از آن، حرف و حدیثی از دوچرخه در میان باشد.
    ولی همین جمله را اگر اینگونه تنظیم کنیم که دوچرخه در نقش فاعل یا مفعول جمله باشد طبیعتا ضمیر بعد از آن، می شود که در نقش یک ضمیر ملکی باشد مانند:
    Look at that bike and the lady standing beside it. It is hers
    به آن دوچرخه و خانمی که کنارش ایستاده نگاه کن، آن دوچرخه مال اوست.
    « hers » ضمیر ملکی است که جایگزین « lady خانم » شده است.
    چنانچه ذکر شد از آنجاکه صفات ملکی، همین وظیفه ضمائر ملکی را والبته به شکلی دیگر در جمله انجام می دهند، پس چه خوب است بحث صفات ملکی نیز در کنار ضمائر ملکی مطرح کنیم. منتها با ذکر و تاکید این نکته مهم که، صفات ملکی کلماتی هستند که فقط در کنار اسم قرار می گیرند و مالکیت آن را نشان می دهند، نه اینکه مانند ضمائر ملکی، جایگزین اسم قبل از خود شوند.
    « صفات ملکی که جمعا هشت مورد می باشند بدین قرارند »
    My – Your – His – Her – Its – Our – Your – Their
    مثالهای زیر تماما ترکیبی از یک اسم « power قدرت » و یک صفت ملکی مانند: « my – your » می باشد.
    My power- Your power- His power- Her power- Its power- Our power- Your power- Their power
    قدرتم – قدرتت – قدرتش – قدرتش – قدرتش – قدرت مان – قدرت تان – قدرت شان
    4-« تعریف و توضیح ضمائر انعکاسی که جمعا هشت مورد می باشند و بدین قرارند »
    myself – yourself – himself – herself – itself – ourselves – yourselves – themselves
    خودم – خودت – خودش ( مذکر )- خودش ( مؤنث ) – خودش ( اشیاء و حیوانات ) – خودمان – خودتان – خودشان
    تعریف ضمیر انعکاسی:
    وقتی یک نفر خودش، هم فاعل و هم مفعول یک فعل در جمله باشد در این صورت برای جلوگیری از تکرار اسم او از ضمیر انعکاسی استفاده می‌شود.
    ضمائر انعکاسی با اهداف پنجگانه زیر بکار می روند.
    1-« مفعول مستقیم. مانند: He is teaching himself to be kind
    او خودش را آموزش می دهد تا مهربان باشد.
    2-« مفعول غیرمستقیم » مانند: Would you like to have a car for yourself?
    دوست داری برای خودت یک ماشین داشته باشی؟
    3-« مفعول حرف اضافه » مانند: He has to work for himself
    او مجبور است که برای خودش کار کند.
    4-« همراه با حرف اضافه by » مانند: I brought everything by myself
    من همه چیز را خودم به تنهایی آوردم.
    اینگونه استفاده از ضمائر انعکاسی، ( فوقا شماره 4 ) برای تاکید بر این است که، شخصی کاری را به تنهایی و بدون کمک دیگران انجام داده است.
    5-« جهت تاکید بر شخص یا چیزی » مانند:The president himself called me
    رییس جمهور، خودش به من تلفن زد.
    و اگر« تاکید » در نقش مفعول باشد بهتر است در آخر جمله بیاید. مانند:He washed the car himself
    او خودش، ماشین را شست.
    نکته: در ضمائر « انعکاسی » بر خلاف دیگر ضمایر شخصی، همیشه ضمیر دوم شخص مفرد یعنی «yourself » و ضمیر جمع « yourselves» متفاوت است. پس در زمان استفاده از ضمائر انعکاسی، باید به تعداد افراد توجه شود.
    5- « تعریف و توضیح ضمائر اشاره ای که جمعا چهار مورد می باشند و بدین قرارند »
    this – that – these – those
    این – آن – اینها – آنها
    تعریف ضمائر اشاره ای:
    از این ضمائر، همانطور که از نامشان مشخص است ( ضمیر + اشاره ) برای جایگزین شدن و اشاره نمودن به اسم قبل از خود که در جمله ذکر شده است استفاده می شود.
    « چون مهم است تاکید می شود » ازآنجا که اینها هرکدام یک ضمیراند باید جایگزین اسم قبل از خود بشوند وگرنه صفت اشاره محسوب می شوند نه ضمیر اشاره.
    یک ضمیر اشاره می تواند دو خصوصیت داشته باشد.
    1-دوری و نزدیکی. یعنی: از نظر دوری و نزدیکی یک ضمیر اشاره یا برای اشاره به چیزهای دور است و یا به نزدیک.
    2-تعداد. یعنی: از نظر تعداد، یک ضمیر اشاره یا مفرد است و یا جمع.
    مثال برای هر کدام از این ضمائر چهارگانه.
    be careful here is electricity. so do not touch this
    مواظب باش اینجا برق است، پس به این دست نزن.
    در این جمله، واژه « this این » یک ضمیر مفرد و اشاره به نزدیک است.
    It’s a park, really that is big place
    این یک پارک است، واقعا آن بزرگ است.
    در این جمله، واژه « that آن » یک ضمیر مفرد و اشاره به دور است.
    Look at the leaves of the trees, these are yellow
    به برگ درختان نگاه کن، اینها زرد هستند.
    در این جمله، واژه « these اینها » ضمیر جمع و اشاره به نزدیک است.
    Look at the old trees, these are two hundred years old
    به درختان کهن نگاه کن، اینها دویست ساله اند.
    در این جمله، واژه « those آنها » ضمیر جمع و اشاره به دور است.
    ولی اگر همین ضمائر را در ابتدای جمله بکار ببریم و کاربرد جایگزین اسم قبل از خود را نداشته باشند در اینصورت فی الواقع صفت اشاره محسوب می شوند نه ضمیر اشاره. مانند:
    This is a bakery
    این یک نانوایی است.
    That is a restaurant
    آن یک رستوران است.
    These are cats
    اینها گربه هستند.
    Those are dogs
    آنها سگ هستند.
    پس باید متوجه بود که صفت اشاره چیست و فرق آن با ضمیر اشاره چه می باشد؟ که فوقا بیان شد.
    نکته: صفت اشاره معمولا به دو نوع « معین و نامعین » تقسیم می شود.
    وقتی به شخص یا چیز معینی اشاره می شود، اینجاست که صفت اشاره معین مورد نیاز است مانند:
    This is my car این ماشین من است. « This این » در نقش صفت اشاره است.
    انواع صفات اشاره معین و رایج بدین قرار می باشند.
    The – That – This – These – Thos – Such – The sam – The other
    وقتی هم به شخص یا چیز معینی اشاره نمی شود، طبیعی است که صفت اشاره نامعین مورد نیاز است مانند:
    he has read all bookاو تمام کتابها را خوانده است. در این جمله، واژه « All تمام » یک صفت اشاره نامعین است.
    انواع صفت اشاره نامعین و پرکابرد بدین قراراند.
    – Every – All – Each – Certain – A certain A, – An – One – Any
    6-« تعریف و توضیح ضمائر نامعین ( اعم از اشیاء و افراد ) که جمعا دوازده مورد می باشند و بدین قرارند »
    – Everybody – Anybody – Everyone – Anyone – Everything – Anything – No one – Nobody Nothing – Something – Someone – Somebody
    تعریف ضمائر نامعین:
    درزبان انگلیسی وقتی به اشیاء نامعین اشاره می شود از ضمائری استفاده می شود که آخر آنها به «thing » منتهی می شود و هرگاه به افراد نامشخص اشاره می شود در اینصورت از ضمائری استفاده می شود که آخر آنها به « one یا body» ختم می شود.
    مثال برای اشیاء مانند:
    Everything looks different
    همه چیز متفاوت بنظر می رسد.
    It seems that everyone has disappeared
    به نظر می رسد همه ناپدید شده اند.
    I would really like to ask someone
    من خیلی دوست دارم از کسی بپرسم.
    I think I heard something
    من فکر کنم چیزی شنیدم.
    I am sure anyone could help me to get back to the city centre
    من مطمئن هستم هر کسی می تواند به من کمک کند به مرکز شهر برگردم.
    Is there anyone there?
    آیا کسی آنجا هست؟
    Nothing looks strange
    هیچ چیز عجیب به نظر نمی رسد.
    There is nobody in the street
    هیچ کس در خیابان نیست.
    میشود به جای nothing – nobody – no one – از anything – anybody در جملات منفی نیز استفاده نمود و معنایی کاملا مشابه خواهند داشت. به مثال زیر توجه کنید:
    There is nobody here I can ask
    There isn’t anyone here I can ask
    هیچ کس اینجا نیست که بتوانم از او سوال کنم.
    7-« تعریف و توضیح ضمائر نِسبی که پنج مورد بوده و بدین قرار می باشند »
    who – whom – Whose – which – That
    تعریف ضمایر نِسبی:
    از ضمائر نِسبی برای نشان دادن نسبت و رابطه یک اسم ( که در نقش فاعل یا مفعول جمله است ) با موضوعی خاص استفاده می شود. ولذا کاربرد عمومی ضمائر نسبی، دادن اطلاعات بیشتر، یا نشان دادن رابطه یک اسم با موضوعی خاص در جمله است.
    مثال برای یک ضمیر نِسبی که در نقش فاعل جمله است:
    A woman whose children were playing outside called the police
    یک خانم که بچه هایش بیرون بازی می کردند با پلیس تماس گرفت.
    می بینید « whose » یا همان ضمیر نِسبی، وسیله ای است برای دادن اطلاعات بیشتر در مورد فاعل جمله «woman a »
    پس در واقع جمله خالی از « ضمیر نسبی » در مثال فوق، این است:
    « A woman called the police » یک خانم با پلیس تماس گرفت.
    لذا این عبارت بعدی، تماما همان ضمیر نسبی و دنباله اش دادن اطلاعات بیشتر در مورد خانمی است که با پلیس تماس گرفته است. « whose children were playing outside » همان کسی که بچه هایش بیرون بازی می کردند.
    مثال برای یک ضمیر نِسبی که در نقش مفعول جمله است:
    I saw a woman whose children were playing outside called the police
    من دیدم یک خانم را که بچه هایش بیرون بازی می کردند با پلیس تماس گرفت.
    معنا و کاربرد هرکدام از این ضمائر نِسبی پنجگانه همراه با مثال:
    که – کسی که – در نقش فاعل یا مفعول ( افراد ) who
    Ali came, who is my brother
    علی آمد، همانکه برادر من است. ( ضمیر نسبی در نقش مُعّرف فاعل جمله )
    I sawAli, who is your brother
    من علی را دیدم، همانکه برادرتوست. ( ضمیر نسبی در نقش مُعرّف مفعول جمله )
    این مثال فوق خیلی رسمی نیست و درآزمون آیلتس مورد ایراد بوده چراکه ضمیر مفرد مفعولی « whom » می باشد.
    کسی که + حرف اضافه در نقش مفعول ( افراد ) whom
    I saw your friends, whom were in the park
    من دوستانت را دیدم، همانها که در پارک بودند. ( ضمیر نسبی در نقش مُعرّف مفعول جمله )
    که – مالک در نقش فاعل یا مفعول ( اعم از افراد و اشیاء ) Whose
    A woman whose children were playing outside called the police
    یک خانم که بچه هایش بیرون بازی می کردند با پلیس تماس گرفت. ( ضمیر نسبی در نقش مُعرّف فاعل جمله )
    I saw a woman whose children were playing outside called the police
    من دیدم یک خانم را که بچه هایش بیرون بازی می کردند با پلیس تماس گرفت. ( ضمیر نسبی در نقش مُعرّف مفعول جمله )
    که – چیزی که – در نقش فاعل یا مفعول ( فقط اشیاء ) which
    which have the best doctors is near my house The hospital,
    آن بیمارستان که بهترین پزشکان را دارد نزدیک منزل من است. ( ضمیر نسبی در نقش مُعرّف مفعول غیر عاقل جمله )
    که – در نقش فاعل یا مفعول ( اعم از افراد و اشیاء ) that
    Ali that was sad, he is happy now
    علی که ناراحت بود، الان خوشحال است. ( ضمیر نسبی در نقش مُعرّف فاعل حمله )
    I saw Ali, that was watching the movie.
    من علی را دیدم، که در حال تماشای فیلم بود.( ضمیر نسبی در نقش مُعرّف مفعول جمله )
    پس ضمیر نِسبی درحقیقت امکان نسبت دادن و اضافه کردن اطلاعات بیشتر را در مورد اسم مورد نظر در جمله، فراهم می کند.
    8-« تعریف و توضیح ضمائر سوالی که پنج مورد می باشند »
    تعریف ضمائر سوالی یا پرسشی:
    ضمائر سوالی همانطور که از اسم شان مشخص است برای پرسش از چیزی یا کسی بکار برده می شوند و بدینگونه اند.
    what – which – who – whom – whose
    توضیح بیشتر و ذکر چند مثال برای هرکدام:
    What معنا و کاربرد: چه؟ چه چیز را؟ در نقش فاعل و مفعول جمله مانند:
    What has happened?
    چه اتفاقی افتاده است؟
    What do you want?
    چه چیز را می خواهی؟
    What are you looking for?
    دنبال چه چیزی می‌گردی؟
    Which معنا و کاربرد: کدام؟ در نقش فاعل و مفعول جمله و جهت انتخاب هر چیزی مانند:
    Which runner did run faster?
    کدام دونده، زودتر دوید؟
    Which one you prefer, a hot tea or a cold coca?
    کدام یک را شما ترجیح می‌دهید؟ یک چای داغ را یا کوکای سرد را؟
    Here are some apples, which would you like?
    در اینجا چند سیب است، کدام را دوست دارید؟
    Who معنا و کاربرد: که؟ کِی؟ چه شخصی؟ در نقش فاعل جمله مانند:
    Who opened that window?
    آن پنجره را چه کسی باز کرد؟
    Who told you that secret?
    آن راز را چه کسی به تو گفت؟
    Who lives here?
    چه کسی اینجا زندگی می کند؟
    Whom معنا و کاربرد: به که؟ که را؟ چه کسی را؟ در نقش مفعول جمله مانند:
    Whom do you like more than yourself?
    چه کسی را بیشتر از خودت دوست داری؟
    Whom do you know in this city?
    در این شهر چه کسی را می شناسی؟
    Whom did you see last night?
    دیشب چه کسی را دیدی؟
    Whose معنا و کاربرد: مال کی؟ مال چه کسی؟ همیشه بر مالکیت چیزی در جمله دلالت می کند مانند:
    Whose are these gloves?
    این دستکش ها برای چه کیست؟
    Whose coat is this?
    این پالتو برای کیست؟
    Whose are these?
    اینها برای چه کسی است؟
    دوستان ارجمند متوجه بودید که مبحث فوق در خصوص صِرفا ضمائر پرسشی بود نه همه کلمات پرسشی ولذا بسیار بجا و مناسب است که هم اکنون تمام « ادوات استفهام و کلمات پرسشی » را به ردیف در اختیار شما قرار دهیم که بدین شکل می باشند.
    کلمات پرسشی یا استفهامی در زبان انگلیسی.
    ۱ اگر فاعل مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی who چه کسی؟ استفاده می شود.
    ۲ اگر مفعول مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی whom کی را ؟ چه کسی را؟ استفاده می شود.
    ۳ اگر فاعل و مفعول ما غیر شخصی باشند از کلمه پرسشی what چه چیز؟ استفاده می شود.
    ۴ اگر قید مکان مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی where کجا؟ استفاده می شود.
    ۵ اگر قید زمان مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی when چه وقت؟ کی؟ استفاده می شود.
    ۶ اگر تعداد مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how many چه تعداد؟ استفاده می شود.
    ۷ اگر مقدار مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how much چه مقدار؟ استفاده می شود.
    ۸ اگر حالت و چگونگی مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how چگونه؟ استفاده می شود.
    ۹ اگر وقت و رأس ساعت مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی what time چه ساعت؟ استفاده می شود.
    ۱۰ اگرمدت و زمان مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how long چه مدت؟ استفاده می شود.
    ۱۱ اگر دفعه و بار مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how often چند دفعه؟ استفاده می شود.
    ۱۲ اگر صفات ملکی مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی اسم + whose برای چه کسی است؟ استفاده می شود.
    ۱۳ اگر the + صفت و یا اسم + that – this – those – these مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی which کدام؟ استفاده می شود.
    ۱۴ اگر حالت و دلیل مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی why چرا؟ استفاده می شود.
    ۱۵ اگر سن مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how old چند ساله؟ استفاده می شود.
    ۱۶ اگر مسافت مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how far چه مسافتی؟ استفاده می شود.
    ۱۷ اگر قد و اندازه مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how tall چه قد؟ چه اندازه ای؟ استفاده می شود.
    ۱۸ اگر سرعت مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how fast چه سرعتی؟ استفاده می شود.
    ۱۹ اگر رنگ چیزی مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی what color چه رنگی؟ استفاده می شود.
    9-« تعریف و توضیح ضمائر ششگانه موصولی که بدین قرار می باشند »
    Who whose whom that which where
    تعریف ضمایر موصولی:
    ضمایر موصولی کلماتی هستند که اولاً وظیفۀ جانشینی « اسم یا ضمیر » را انجام می دهند و ثانیاً عهده دار « وصل و ربط » جملات اصلی به وصفی می باشند.
    پس اینکه این ضمائر را « موصولی » نامیده اند چون کارشان « وصل دادن » جملات اصلی به جملات وصفی بعد از اسم می باشد مانند:
    I saw a man who was tall یک مردی را دیدم که قد بلند بود.
    مشاهده می فرمایید: در این جمله فوق، واژه « a man یک مردی را » مفعول مستقیم و یک اسم موصوف بوده و « who » ضمیر موصول است و « was tall » که در حال توصیف اسم موصوف قبل از خود « a man » می باشد، جمله وصفیه نامیده می شود.
    چند قاعده بسیار مهم:
    1-صفت می تواند قبل از اسم به صورت یک کلمه به کار رود مانند: I saw a tall man من یک مردی قد بلند را دیدم.
    در جمله فوق، واژه « man » موصوف و « tall » که قبل از اسم آمده است صفت می باشد.
    2-حال اگر صفت بعد از اسم ( نه قبل از آن ) آری اگر بعد از اسم بکار رود، حتما باید بعد از فعل های ربط که همان « ضمائر موصولی » نامیده می شوند یعنی: – که های زبان انگلیسی – قرار گیرد. مانند: I saw a man who was tall یک مردی را دیدم که قد بلند بود.( توضیح آن فوقا گذشت )
    3-علامت جمله وصفیه همیشه این است که با « که موصولی » شروع می شود. مثل: عبارت فوق.
    انواع ( که ) موصولی در زبان انگیسی.
    Who از تکرار اسم مشخص « انسان » در نقش فاعل جمله وصفیه، جلوگیری می کند مانند:
    The man who works here is my friend آن مردی که اینجا کار می کند دوست من است.
    Whom از تکرار اسم مشخص « انسان » در مفعول جمله وصفیه، جلوگیری می کند مانند:
    The man whom I know is your friend آن مردی را که من می شناسم دوست توست.
    Whichاز تکرار اسم غیر مشخص « اشیا یا حیوانات » در نقش فاعل یا مفعول جمله وصفیه جلوگیری می کند مانند:
    The bus which stops here every day is my service
    آن اتوبوسی که هر روزه اینجا توقف می کند سرویس من است. ( در نقش فاعل جمله )
    The book which I study is very useful
    آن کتابی را که من مطالعه می کنم بسیار مفید است. ( در نقش مفعول جمله )
    Where از تکرار « اسم مکان » در جمله وصفیه در نقش فاعل یا مفعول جلوگیری می کند مانند:
    The house where is beautiful its owner is rich
    آن منزلی که زیباست صاحبش پولدار است. ( در نقش فاعل جمله )
    The house where he bought was very beautiful
    آن منزلی را که او خرید بسیار زیبا بود. ( در نقش مفعول جمله )
    When از تکرار « اسم زمان » در جمله وصفیه جلوگیری می کند مانند:
    The year when My baby Kian was born is in 1397
    سالی که بچه ام کیان متولد شد 1397 می باشد.
    Whose از تکرار « صفت ملکی » در جمله وصفیه جلوگیری می کند مانند:
    The man whose wife works with me is my father
    آن مردی که همسرش با من کار می کند پدر من است. ( مفهوم این جمله این است که، مادر و فرزند همکارند )
    یک نکته :
    از بین « که های موصولی » سه مورد who – whom – which ( فاعلی و مفعولی ) قابل جایگز ین شدن با that می باشند.
    موارد امکان حذف « که های موصولی »
    از بین ضمایر موصولی می توان which و whom مفعولی را حذف نمود مانند:
    The man whom you saw yesterday is my uncle
    آن مردی را که تو دیروز دیدی، عموی من است. ولذا می شود ضمیر موصولی « whom » را حذف نمود و گفت:
    The man you saw yesterday is my uncle
    مشاهده می فرمایید که جمله فوق، هیچ جابجایی در آن صورت نگرفت مگر حذف همان یک ضمیر موصولی مفعولی.
    The house which you bought is too expensive
    منزلی را که تو خریدی بسیار گران قیمت است. باز می توان ضمیر موصولی « which » را حذف نمود و گفت:
    The house you bought is too expensive
    نکته : اگر بعد از ضمیر موصولی- Which – That Who یک فعل To be قرار گرفت، در صورت حذف ضمیر موصولی، باید فعل To be بعد از آن نیز حذف شود. مثال برای هرکدام مانند:
    Most of the students who were invited to the party did not come
    بیشتر دانش آموزانی که به میهمانی دعوت شده بودند نیامدند.
    که می شود: Most of the students invited to the party did not come
    مشاهده می کنید که در جمله فوق، ضمیر موصولی « who » که حذف شده است فعل گذشته « were » نیز که پس از آن بود حذف گردیده است.
    I like the flower which is in your hand من گلی را که در دست توست دوست دارم.
    اینجا هم می شود ضمیر موصولی « which » را حذف نمود و گفت: I like the flower in your hand
    I saw Ali that is your friend من علی را که دوست توست، دیدم.
    اینجا نیز می شود ضمیر موصولی« that » را حذف نمود و گفت: I saw Ali your friend
    له الشکر و له الحمد.
    کاری از صادق پیشداد. فروردین ماه 1398

    پاسخ
  14. صادق پیشداد

    باسلام و احترام خدمت مدیر محترم سایت سرزمین زبان.
    حقیقت بنده نسبت به کارهای تحقیقی و علمی ام بسیار دقت و بلکه می توان گفت وسواس دارم.
    لذا از شما خواهشمندم پست فوق را در خصوص بحثی جامع در خصوص انواع « ضمائر » در زبان انگلیسی حذف نمایید تا ذیلا دوباره آنرا برای تان ارسال نمایم.
    این درخواست حقیر، فقط و فقط بخاطر اصلاح یک تایپ ساده و کوچک است که برای خودم بسی مهم می باشد.
    ایدکم الله تعالی.

    پاسخ
  15. صادق پیشداد

    بحثی جامع در خصوص انواع « ضمائر » در زبان انگلیسی.
    مقدمه: هرچند ضمیر، نسبت به انواع دیگر کلمه مانند: صفت ، قید ، فعل و اسم ، تنوع کمتری دارد اما باز می‌تواند یکی از مهم‌ترین انواع کلمه باشد که یک ادیب و زبان شناس با آن رفتارهای ویژه‌ای داشته و مَحملی برای خلاقیت‌ها و مقاصد خود در جملات قرار بدهد.
    « ابتدا تعریف ضمیر و نکاتی درخورتوجه پیرامون آن که بدین قرارند »
    اول، تعریف ضمیر:
    در نگاه ادبیات و تمام زبان های دنیا « ضمیر» واژه ای است که بجای اسم قبل از خود می آید تا از تکرار آن جلوگیری نماید. مانند:
    علی به مدرسه می رود، او یک دانش آموز خوبی است.
    در این جمله، « او » یک ضمیر است که جایگزین اسم قبل از خود، « علی » شده است.
    دوم، فائده ضمیر:
    قطعا استعمال بجا و درست ضمیر در جملات، باعث می شود که جمله بندی ها سلیس تر، روان تر، راحت تر و جذاب تر شوند.
    و این از عالی ترین فوائد یک ضمیر می باشد.
    سوم، حکم ابتدا به ضمیر:
    ابتدا به ضمیر، غلط و نادرست است! بدین معنا که، هر ضمیری مرجعی دارد و اصلا بکار گیری ضمیر بدون مرجع در هیچ زبانی مرسوم و معنادار نیست مگر در لسان و ادبیات عرب است که خاص و ویژه ذات مقدس خداوند متعال است که می گوید:
    هو الحق. هو الرحمن. هو الرحیم. یا هو …
    در اینجا با اینکه قبل از « هو » لفظ جلاله « الله » ذکر نشده است باز ضمیر به خدا برگرشته و اینگونه معنا می شود:
    خداوند حق است خداوند مهربان است. ای خدا.
    در غیر اینصورت بلا استثناء چنانچه مرجع و اسمی ذکر نشود ابتدا به ضمیر، بی معنا و غلط خواهد بود مثل اینکه کسی بدون مقدمه و قرینه و ذکر اسم و یادی از کسی بگوید: او دانش آموز خوبی است! و البته که این جمله اشتباه بوده و فاقد معنا می باشد.
    چهارم، مرجع ضمیر:
    همیشه مرجع ضمیر که همان اسم می باشد قبل از ضمیر ذکر می شود نه بعد از آن. ولی در ادبیات عرب گاهی با انگیزه‌های بلاغی، ضمیر پیش از مرجع ذکر می‌ شود و این کار موجب ایجاد تعلیق و حس کنجکاوی مخاطب می‌شود و گاه خواننده چندین صفحه را مطالعه می‌کند تا مرجع ضمیر را دریابد.
    نمونه کوچک و ساده اش از قرآن کریم است که می فرماید: « فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَهً مُّوسَى»(67/طه) یعنی: پس احساس کرد در خودش ترسی را موسی. در اینجا ضمیر در عبارت « نفسه » بر مرجع خود که موسی است مقدم شده است.
    پنجم، انواع ضمیر در زبان انگلیسی:
    ضمیرها در زبان انگلیسی انواع مختلفی دارند که عبارتند از:
    1-فاعلی 2- مفعولی 3- مِلکی 4- انعکاسی 5- اشاره‌ای 6- نامعین 7- نِسبی 8- سؤالی9- موصولی.
    از این میان، چهار مورد نخست یعنی: ضمایر فاعلی، مفعولی، ملکی و انعکاسی را ضمائر شخصی گویند.
    و البته منظور از ضمائر شخصی آن است که، فردی بخواهد ضمیر را بجهت جایگزین اسم « اشخاص» بکار ببرد که مثال فاعلی آن بدین شکل می باشند: « من ، تو ، او ، آن، ما ، شما ، ایشان. – آنان یا آنها » مانند: علی آمد، او برادر من است.
    با این حساب در مثال فوق، « او » یک ضمیر شخصی است چراکه، جانشین اسم شخص علی شده است.
    ششم، ضمیر منفصل و متصل:
    به یک اعتبار، تمام ضمائر به دو نوع « منفصل و متصل » تقسیم می شوند.
    ضمائری که نقش آنها در جمله، بصورت یک واحد مستقل می باشد را ضمیر منفصل یا آزاد گویند.
    I – You – He – she – It – We – You – They « من تو او این ما شما ایشان »
    و برعکس، ضمائری که بصورت غیر مستقل در جملات بکار می روند را ضمیر متصل یا وابسته نامند که مثال و ترجمه فارسی آنها عبارتند از: « ـَ م، ـَ ت، ـَ ش، ـِ مان، ـِ تان، ـِ شان » مانند: کتابم، کتابت، کتابش، کتابمان،کتابتان، کتابشان.
    My book your book His book Her book Our book Your book Their book

    ««« و اما تعریف و توضیح هرکدام از ضمائر نهگانه زبان انگلیسی، همراه با مثال و نکات مربوطه آنها »»»

    ابتدا لازم است که به این قاعده و نکته کلیدی توجه شود و آن اینکه:
    در دستور زبان، یک « اسم » و یک « ضمیر » می تواند با احوال مختلف در جمله ظاهر شود که بدین قرار است.
    1-حالت فاعل ( هم برای اسم و هم برای ضمیر ) مانند:
    Ali came علی آمد.
    He came او آمد.
    2-حالت مفعول مستقیم ( هم برای اسم و هم برای ضمیر ) مانند:
    I saw Ali من علی را دیدم.
    I saw him من او را دیدم.
    3-حالت مفعول غیر مستقیم ( هم برای اسم و هم برای ضمیر ) مانند:
    Ali saw Hamid by bike علی حمید را با دوچرخه دید.
    ( در این مثال، حمید نقش مفعول مستقیم و دوچرخه نقش مفعول غیر مستقیم را دارد )
    Ali saw him by that علی او را با آن دید.
    ( البته پر واضح است که اینگونه جملات، باید باقرینه – قبلی یا بعدی – بکار رود تا شنونده منظور از دو ضمیر him و that – این و آن را درک نماید )
    4-حالت اضافه ( هم برای اسم و هم برای ضمیر ) مانند:
    Book of Ali or Ali’s book کتاب علی.
    His book کتابش.
    ( گفتنی است در دستور زبان، انواع اضافه وجود دارد که مفصل بدانها ورود نمی کنیم مانند: اضافه تخصیصی مثل: در اطاق. اضافه مِلکی مثل: خانه علی. اضافه توضیحی مثل: روز جمعه – شهر یزد. که معمولا مضاف، اسم عام است و مضاف الیه، در مقام توضیح مضاف می باشد. اضافه بیانی مثل: ظرف مس که مضاف الیه در مقام بیان جنس مضاف می باشد. اضافه وصفی مثل: گل زیبا که همان صفت و موصوف می باشد. )
    5-حالت ندایی ( فقط برای اسم )
    خدایا، به من کمک کن. یا مانند: علی، به من بگو.
    God, help me. Ali, tell me
    ( این مورد اخیر، در زبان انگلیسی فقط وجه اسمی آن وجود دارد که مثالش را مشاهده می کنید ولی در زبان عربی وجه ضمیری آن نیز بکار می رود که البته مختص به ذات اقدس اله است. « یا هو » یعنی: ای خدا )
    و اما برویم سراغ تعریف و توضیح تک به تک ضمائر نهگانه در زبان انگلیسی.
    1-« تعریف و توضیح ضمائر فاعلی که جمعا با تکرار ضمیر « You » هشت عدد می باشند »
    تعریف ضمائر فاعلی:
    ضمائر فاعلی، همانطور که از اسم شان پیداست، در نقش فاعل جمله بکار برده می شوند و بدین قرارند.
    I – You – He – She – It – We – You – They
    ( من، تو، او + او « مذکر و مؤنث » این، ما، شما، ایشان )

    I study every day
    من هر روز مطالعه می کنم.

    He studies every day
    او هر روز مطالعه می کند.

    She studies every day
    او هر روز مطالعه می کند.

    It hits me
    این به من ضربه می زند.
    We study every day
    ما هر روز مطالعه می کنیم.

    You study every day
    شما هر روز مطالعه می کنید.

    They study every day
    آنها هر روز مطالعه می کنند.

    نکاتی در مورد ضمایر فاعلی.
    1-همه ضمایر شخصی، یعنی: فاعلی، مفعولی، مِلکی و انعکاسی به استثناء « it » فقط در مورد انسان به کار گرفته می‌شوند.
    و ضمیر « they » برای هر دوی « انسان و اشیاء » بکار می رود.
    2-ضمیر« I » همیشه بصورت بزرگ نوشته می‌شود، حتی اگر در وسط جمله واقع شود مانند:
    Am I free to go?
    آیا من آزادم که بروم؟
    2-« تعریف و توضیح ضمائر مفعولی که جمعا هفت مورد می باشند »
    تعریف ضمائر مفعولی:
    ضمائر مفعولی، همانطور که از عنوان شان مشخص است در نقش مفعول جمله بکار برده می شوند و بدین قرار می باشند.
    Me – You – Him – Her – It – Us – Them
    Ali liked me
    علی من را دوست داشت.
    Ali liked you
    علی تو را دوست داشت.
    Ali liked him
    علی او را دوست داشت.
    Ali liked her
    علی او را دوست داشت.
    Ali liked it
    علی این را دوست داشت.
    Ali liked us
    علی ما را دوست داشت.
    Ali liked them
    علی آنها را دوست داشت.
    نکاتی در مورد ضمائر مفعولی.
    1-در دستور زبان انگلیسی دو نوع مفعول وجود دارد. مفعول مستقیم و مفعول غیر مستقیم.
    تعریف مفعول مستقیم:
    مفعول مستقیم به کسی یا چیزی گفته می شود که کاری بر روی آن اتفاق افتاده است. بعبارت دیگر، کار مفعول مستقیم، تکمیل فعل متعدی است.
    در ترجمه فارسی، بیشتر مواقع، بعد از مفعول مستقیم واژه « را » ذکر می شود.
    مثال برای هر دو:
    Ali liked me علی من را دوست داشت . « me » به معنای « من را » در نقش مفعول مستقیم است.
    Ali took my book for his friend علی کتاب من را برای دوستش برد. « my book کتاب من را » در نقش مفعول مستقیم
    و « his friend forبرای دوستش » در نقش مفعول غیر مستقیم است.
    2-نحوه شناخت مفعول مستقیم در جمله بدین شکل می باشد. خیلی ساده از فاعل جمله، البته متناسب با فعل، باید سوال شود:
    « چه چیزی را ؟ » مثلا برد – برای تشخیص مواردی که مفعول مستقیم از جنس ( غیر عاقل ) یعنی: اشیاء و حیوانات است و یا
    « چه کسی را ؟ » مثلا دوست داشت- برای تشخیص مواردی که مفعول مستقیم از نوع ( عاقل ) مثل: انسان است. (what یا whom )
    حال اگر با معیار فوق، یعنی با آوردن what یا whom جوابی برای جمله یافت نشد، نتیجه گرفته می شود که :
    جمله، فاقد مفعول مستقیم است و فعلی که در جمله آمده یک فعل متعدی و مفعول مستقیم طلب نیست بلکه:
    فعل لازم است که اصلا مفعول مستقیم نمی گیرد مانند:
    came Ali علی آمد.
    تعریف مفعول غیر مستقیم:
    مفعول غیر مستقیم در جمله که خود نیازمند مفعول مستقیم است و معمولا بعد از مفعول مستقیم می آید با معیار و پرسش این سوال « برای چه چیزی؟ » یا « برای چه کسی؟ » شناسایی می شود مانند: Ali saw Hamid with glasses
    علی، حمید را با عینک دید.
    پر واضح است که در مثال فوق، « حمید » مفعول مستقیم و « با عینک » مفعول غیر مستقیم است برای فعل دیدن، توسط علی.
    چراکه بهرحال عینک نیز مورد رؤیت و دیدن واقع شده است منتها با واسطه حرف « با »
    لذا سوال می شود: علی، حمید را با چه چیزی دید؟ جواب: با عینک.
    مثالی دیگر: Ali bought for his son a bike علی برای پسرش یک دوچرخه خرید.
    باز مشخص است که در این جمله « دوچرخه » مفعول مستقیم و « برای پسرش » مفعول غیر مستقیم است.
    علی، دوچرخه را برای چه کسی خرید؟ جواب: برای پسرش. پس در این جمله، «his son for» مفعول غیر مستقیم است.
    مشاهده می کنید که در حقیقت، مفعول غیر مستقیم، عبارتی است از یک اسم و یک حرف اضافه مثل: by – with for – – to و بدین طریق که بیان شد قابل تخشخیص می باشد. « برای چه چیزی؟ » یا « برای چه کسی؟ » « با چه چیزی؟ با چه کسی؟ »
    بسیار مهم.
    یک نکته جالب این است که دراینگونه جملات هرگاه مفعول مستقیم را حذف نماییم باز مقصود و هدف نهایی فاعل، ولو مقداری گُنگ، محقق می گردد و جالب تر اینکه با معیار « چه چیزی را؟ چه کسی را؟ » دوباره مفعول مستقیم جمله پیدا می شود مانند:
    دو مثال بالا که اینگونه خواهد شد:
    علی با عینک دید.( چه کس را؟ جواب: حمیدرا ) علی برای پسرش خرید. ( چه چیز را؟ جواب: دوچرخه را )
    برخی از فعل‌هایی که متعدی اند و می توانند مفعول غیر مستقیم داشته باشند بدین قرارند.
    – read give – save – tell – make – send – do- buy – show – build
    خریدن – نشان دادن – بناکردن – انجام دادن – دادن – ذخیره کردن – گفتن – ساختن – فرستادن – خواندن
    3-« تعریف و توضیح ضمائر ملکی که جمعا هشت مورد می باشند »
    تعریف ضمائر ملکی:
    ضمایر ملکی، مالکیت را نشان می دهند و همیشه بعنوان فاعل یا مفعول جمله، جایگزین عبارت اسمی می شوند و از این قرارند:
    Mine – Your – His – Hers – Its – Ours – Yours – Theirs
    مالم مالت مالش مالش مالش مال مان مال تان مال شان
    توجه به یک نکته مهم و کلیدی.
    بسیاری، ضمائر ملکی را با صفات ملکی اشتباه گرفته و هر دو را احیانا یکی می دانند والبته تا حدی هم حق دارند چراکه یک ضمیر ملکی با یک صفت ملکی « وجه اشتراک » دارد و آن « نقش و بیان ملکیت این دو در جمله است » و راه چاره برای شناخت و جدا نمودن این دو همان « وجه افتراق » آنهاست که بسیار راحت و روان است.
    معیار شناخت این است که: یک ضمیر ملکی همیشه جایگزین اسم قبل از خود که در نقش فاعل و یا مفعول جمله بوده، می شود.
    پس قبل از ضمیر ملکی باید یک اسم در نقش یک فاعل و یا مفعول ذکر شده باشد تا بتوان ضمیر ملکی را جایگزینش نمود مانند:
    Please give me the book it is mine
    لطفا این کتاب را به من بده، این ( کتاب ) برای من است.
    ملاحظه می فرمایید « the book کتاب را » در نقش مفعول جمله است و « mine برای من » یک ضمیر ملکی است که جایگزین اسم « the book » شده است.
    یعنی ابتدا از چیزی مثل: کتاب، صحبت شده است و سپس ضمیر ملکی آمده و می گوید: آن کتاب برای کیست؟ که اینجا می گوید:
    « it is mine »
    تعریف صفت ملکی:
    ولی یک صفت ملکی هرگز ( به مانند ضمیر ملکی ) جایگزین اسم پیش از خود نمی شود و هیچ ربطی به اسم قبل از خود ندارد بلکه خودش مستقلا آمده و ملکیت شخص یا چیزی را از همان ابتدا نشان می دهد مانند:
    This is my bike, you can use it این دوچرخه من است، می توانی از آن استفاده کنی.
    ملاحظه می کنید که « my » یک صفت ملکی است برای صاحب « bike دوچرخه » بی آنکه قبل از آن، حرف و حدیثی از دوچرخه در میان باشد.
    ولی همین جمله را اگر اینگونه تنظیم کنیم که دوچرخه در نقش فاعل یا مفعول جمله باشد طبیعتا ضمیر بعد از آن، می شود که در نقش یک ضمیر ملکی باشد مانند:
    Look at that bike and the lady standing beside it. It is hers
    به آن دوچرخه و خانمی که کنارش ایستاده نگاه کن، آن دوچرخه مال اوست.
    « hers » ضمیر ملکی است که جایگزین « lady خانم » شده است.
    چنانچه ذکر شد از آنجاکه صفات ملکی، همین وظیفه ضمائر ملکی را والبته به شکلی دیگر در جمله انجام می دهند، پس چه خوب است بحث صفات ملکی نیز در کنار ضمائر ملکی مطرح کنیم. منتها با ذکر و تاکید این نکته مهم که، صفات ملکی کلماتی هستند که فقط در کنار اسم قرار می گیرند و مالکیت آن را نشان می دهند، نه اینکه مانند ضمائر ملکی، جایگزین اسم قبل از خود شوند.
    « صفات ملکی که جمعا هشت مورد می باشند بدین قرارند »
    My – Your – His – Her – Its – Our – Your – Their
    مثالهای زیر تماما ترکیبی از یک اسم « power قدرت » و یک صفت ملکی مانند: « my – your » می باشد.
    My power- Your power- His power- Her power- Its power- Our power- Your power- Their power
    قدرتم – قدرتت – قدرتش – قدرتش – قدرتش – قدرت مان – قدرت تان – قدرت شان
    4-« تعریف و توضیح ضمائر انعکاسی که جمعا هشت مورد می باشند و بدین قرارند »
    myself – yourself – himself – herself – itself – ourselves – yourselves – themselves
    خودم – خودت – خودش ( مذکر )- خودش ( مؤنث ) – خودش ( اشیاء و حیوانات ) – خودمان – خودتان – خودشان
    تعریف ضمیر انعکاسی:
    وقتی یک نفر خودش، هم فاعل و هم مفعول یک فعل در جمله باشد در این صورت برای جلوگیری از تکرار اسم او از ضمیر انعکاسی استفاده می‌شود.
    ضمائر انعکاسی با اهداف پنجگانه زیر بکار می روند.
    1-« مفعول مستقیم. مانند: He is teaching himself to be kind
    او خودش را آموزش می دهد تا مهربان باشد.
    2-« مفعول غیرمستقیم » مانند: Would you like to have a car for yourself?
    دوست داری برای خودت یک ماشین داشته باشی؟
    3-« مفعول حرف اضافه » مانند: He has to work for himself
    او مجبور است که برای خودش کار کند.
    4-« همراه با حرف اضافه by » مانند: I brought everything by myself
    من همه چیز را خودم به تنهایی آوردم.
    اینگونه استفاده از ضمائر انعکاسی، ( فوقا شماره 4 ) برای تاکید بر این است که، شخصی کاری را به تنهایی و بدون کمک دیگران انجام داده است.
    5-« جهت تاکید بر شخص یا چیزی » مانند:The president himself called me
    رییس جمهور، خودش به من تلفن زد.
    و اگر« تاکید » در نقش مفعول باشد بهتر است در آخر جمله بیاید. مانند:He washed the car himself
    او خودش، ماشین را شست.
    نکته: در ضمائر « انعکاسی » بر خلاف دیگر ضمایر شخصی، همیشه ضمیر دوم شخص مفرد یعنی:
    «yourself » و ضمیر جمع « yourselves» متفاوت است. پس در زمان استفاده از ضمائر انعکاسی، باید به تعداد افراد توجه شود.
    5- « تعریف و توضیح ضمائر اشاره ای که جمعا چهار مورد می باشند و بدین قرارند »
    this – that – these – those
    این – آن – اینها – آنها
    تعریف ضمائر اشاره ای:
    از این ضمائر، همانطور که از نامشان مشخص است ( ضمیر + اشاره ) برای جایگزین شدن و اشاره نمودن به اسم قبل از خود که در جمله ذکر شده است استفاده می شود.
    « چون مهم است تاکید می شود »
    ازآنجا که اینها هرکدام یک ضمیراند باید جایگزین اسم قبل از خود بشوند وگرنه صفت اشاره محسوب می شوند نه ضمیر اشاره.
    یک ضمیر اشاره می تواند دو خصوصیت داشته باشد.
    1-دوری و نزدیکی. یعنی: از نظر دوری و نزدیکی یک ضمیر اشاره یا برای اشاره به چیزهای دور است و یا به نزدیک.
    2-تعداد. یعنی: از نظر تعداد، یک ضمیر اشاره یا مفرد است و یا جمع.
    مثال برای هر کدام از این ضمائر چهارگانه.
    be careful here is electricity. so do not touch this
    مواظب باش اینجا برق است، پس به این دست نزن.
    در این جمله، واژه « this این » یک ضمیر مفرد و اشاره به نزدیک است.
    It’s a park, really that is big place
    این یک پارک است، واقعا آن بزرگ است.
    در این جمله، واژه « that آن » یک ضمیر مفرد و اشاره به دور است.
    Look at the leaves of the trees, these are yellow
    به برگ درختان نگاه کن، اینها زرد هستند.
    در این جمله، واژه « these اینها » ضمیر جمع و اشاره به نزدیک است.
    Look at the old trees, those are two hundred years old
    به درختان کهن نگاه کن، آنها دویست ساله اند.
    در این جمله، واژه « those آنها » ضمیر جمع و اشاره به دور است.
    ولی اگر همین ضمائر را در ابتدای جمله بکار ببریم و کاربرد جایگزین اسم قبل از خود را نداشته باشند در اینصورت فی الواقع صفت اشاره محسوب می شوند نه ضمیر اشاره. مانند:
    This is a bakery
    این یک نانوایی است.
    That is a restaurant
    آن یک رستوران است.
    These are cats
    اینها گربه هستند.
    Those are dogs
    آنها سگ هستند.
    پس باید متوجه بود که صفت اشاره چیست و فرق آن با ضمیر اشاره چه می باشد؟ که فوقا بیان شد.
    نکته: صفت اشاره معمولا به دو نوع « معین و نامعین » تقسیم می شود.
    وقتی به شخص یا چیز معینی اشاره می شود، اینجاست که صفت اشاره معین مورد نیاز است مانند:
    This is my car این ماشین من است. « This این » در نقش صفت اشاره است.
    انواع صفات اشاره معین و رایج بدین قرار می باشند.
    The – That – This – These – Those – Such – The other
    وقتی هم به شخص یا چیز معینی اشاره نمی شود، طبیعی است که صفت اشاره نامعین مورد نیاز است مانند:
    he has read all bookاو تمام کتابها را خوانده است. در این جمله، واژه « All تمام » یک صفت اشاره نامعین است.
    انواع صفت اشاره نامعین و پرکابرد بدین قراراند.
    – Every – All – Each – Certain – A certain A, – An – One – Any
    6-« تعریف و توضیح ضمائر نامعین ( اعم از اشیاء و افراد ) که جمعا دوازده مورد می باشند و بدین قرارند »
    – Everybody – Anybody – Everyone – Anyone – Everything – Anything – No one – Nobody Nothing – Something – Someone – Somebody
    تعریف ضمائر نامعین:
    درزبان انگلیسی وقتی به اشیاء نامعین اشاره می شود از ضمائری استفاده می شود که آخر آنها به «thing » منتهی می شود و هرگاه به افراد نامشخص اشاره می شود در اینصورت از ضمائری استفاده می شود که آخر آنها به « one یا body» ختم می شود.
    مثال برای اشیاء مانند:
    Everything looks different
    همه چیز متفاوت بنظر می رسد.
    It seems that everyone has disappeared
    به نظر می رسد همه ناپدید شده اند.
    I would really like to ask someone
    من خیلی دوست دارم از کسی بپرسم.
    I think I heard something
    من فکر کنم چیزی شنیدم.
    I am sure anyone could help me to get back to the city centre
    من مطمئن هستم هر کسی می تواند به من کمک کند به مرکز شهر برگردم.
    Is there anyone there?
    آیا کسی آنجا هست؟
    Nothing looks strange
    هیچ چیز عجیب به نظر نمی رسد.
    There is nobody in the street
    هیچ کس در خیابان نیست.
    میشود به جای nothing – nobody – no one – از anything – anybody در جملات منفی نیز استفاده نمود و معنایی کاملا مشابه خواهند داشت. به مثال زیر توجه کنید:
    There is nobody here I can ask
    There isn’t anyone here I can ask
    هیچ کس اینجا نیست که بتوانم از او سوال کنم.
    7-« تعریف و توضیح ضمائر نِسبی که پنج مورد بوده و بدین قرار می باشند »
    who – whom – Whose – which – That
    تعریف ضمایر نِسبی:
    از ضمائر نِسبی برای نشان دادن نسبت و رابطه یک اسم ( که در نقش فاعل یا مفعول جمله است ) با موضوعی خاص استفاده می شود. ولذا کاربرد عمومی ضمائر نسبی، دادن اطلاعات بیشتر، یا نشان دادن رابطه یک اسم با موضوعی خاص در جمله است.
    مثال برای یک ضمیر نِسبی که در نقش فاعل جمله است:
    A woman whose children were playing outside called the police
    یک خانم که بچه هایش بیرون بازی می کردند با پلیس تماس گرفت.
    می بینید « whose » یا همان ضمیر نِسبی، وسیله ای است برای دادن اطلاعات بیشتر در مورد فاعل جمله «woman a »
    پس در واقع جمله خالی از « ضمیر نسبی » در مثال فوق، این است:
    « A woman called the police » یک خانم با پلیس تماس گرفت.
    لذا این عبارت بعدی، تماما همان ضمیر نسبی و دنباله اش دادن اطلاعات بیشتر در مورد خانمی است که با پلیس تماس گرفته است.
    « whose children were playing outside » همان کسی که بچه هایش بیرون بازی می کردند.
    مثال برای یک ضمیر نِسبی که در نقش مفعول جمله است:
    I saw a woman whose children were playing outside called the police
    من دیدم یک خانم را که بچه هایش بیرون بازی می کردند با پلیس تماس گرفت.
    معنا و کاربرد هرکدام از این ضمائر نِسبی پنجگانه همراه با مثال:
    که – کسی که – در نقش فاعل یا مفعول ( افراد ) who
    Ali came, who is my brother
    علی آمد، همانکه برادر من است. ( ضمیر نسبی در نقش مُعّرف فاعل جمله )
    I saw Ali, who is your brother
    من علی را دیدم، همانکه برادرتوست. ( ضمیر نسبی در نقش مُعرّف مفعول جمله )
    این مثال فوق خیلی رسمی نیست و درآزمون آیلتس مورد ایراد بوده چراکه ضمیر مفرد مفعولی « whom » می باشد.
    کسی که + حرف اضافه در نقش مفعول ( افراد ) whom
    I saw your friends, whom were in the park
    من دوستانت را دیدم، همانها که در پارک بودند. ( ضمیر نسبی در نقش مُعرّف مفعول جمله )
    که – مالک در نقش فاعل یا مفعول ( اعم از افراد و اشیاء ) Whose
    A woman whose children were playing outside called the police
    یک خانم که بچه هایش بیرون بازی می کردند با پلیس تماس گرفت. ( ضمیر نسبی در نقش مُعرّف فاعل جمله )
    I saw a woman whose children were playing outside called the police
    من دیدم یک خانم را که بچه هایش بیرون بازی می کردند با پلیس تماس گرفت. ( ضمیر نسبی در نقش مُعرّف مفعول جمله )
    که – چیزی که – در نقش فاعل یا مفعول ( فقط اشیاء ) which
    which have the best doctors is near my house The hospital,
    آن بیمارستان که بهترین پزشکان را دارد نزدیک منزل من است. ( ضمیر نسبی در نقش مُعرّف مفعول غیر عاقل جمله )
    که – در نقش فاعل یا مفعول ( اعم از افراد و اشیاء ) that
    Ali that was sad, he is happy now
    علی که ناراحت بود، الان خوشحال است. ( ضمیر نسبی در نقش مُعرّف فاعل حمله )
    I saw Ali, that was watching the movie.
    من علی را دیدم، که در حال تماشای فیلم بود.( ضمیر نسبی در نقش مُعرّف مفعول جمله )
    پس ضمیر نِسبی درحقیقت امکان نسبت دادن و اضافه کردن اطلاعات بیشتر را در مورد اسم مورد نظر در جمله، فراهم می کند.
    8-« تعریف و توضیح ضمائر سوالی که پنج مورد می باشند »
    تعریف ضمائر سوالی یا پرسشی:
    ضمائر سوالی همانطور که از اسم شان مشخص است برای پرسش از چیزی یا کسی بکار برده می شوند و بدینگونه اند.
    what – which – who – whom – whose
    توضیح بیشتر و ذکر چند مثال برای هرکدام:
    What معنا و کاربرد: چه؟ چه چیز را؟ در نقش فاعل و مفعول جمله مانند:
    What has happened?
    چه اتفاقی افتاده است؟
    What do you want?
    چه چیز را می خواهی؟
    What are you looking for?
    دنبال چه چیزی می‌گردی؟
    Which معنا و کاربرد: کدام؟ در نقش فاعل و مفعول جمله و جهت انتخاب هر چیزی مانند:
    Which runner did run faster?
    کدام دونده، زودتر دوید؟
    Which one you prefer, a hot tea or a cold coca?
    کدام یک را شما ترجیح می‌دهید؟ یک چای داغ را یا کوکای سرد را؟
    Here are some apples, which would you like?
    در اینجا چند سیب است، کدام را دوست دارید؟
    Who معنا و کاربرد: که؟ کِی؟ چه شخصی؟ در نقش فاعل جمله مانند:
    Who opened that window?
    آن پنجره را چه کسی باز کرد؟
    Who told you that secret?
    آن راز را چه کسی به تو گفت؟
    Who lives here?
    چه کسی اینجا زندگی می کند؟
    Whom معنا و کاربرد: به که؟ که را؟ چه کسی را؟ در نقش مفعول جمله مانند:
    Whom do you like more than yourself?
    چه کسی را بیشتر از خودت دوست داری؟
    Whom do you know in this city?
    در این شهر چه کسی را می شناسی؟
    Whom did you see last night?
    دیشب چه کسی را دیدی؟
    Whose معنا و کاربرد: مال کی؟ مال چه کسی؟ همیشه بر مالکیت چیزی در جمله دلالت می کند مانند:
    Whose are these gloves?
    این دستکش ها برای چه کیست؟
    Whose coat is this?
    این پالتو برای کیست؟
    Whose are these?
    اینها برای چه کسی است؟
    دوستان ارجمند متوجه بودید که مبحث فوق در خصوص صِرفا ضمائر پرسشی بود نه همه کلمات پرسشی ولذا بسیار بجا و مناسب است که هم اکنون تمام « ادوات استفهام و کلمات پرسشی » را به ردیف در اختیار شما قرار دهیم که بدین شکل می باشند.
    کلمات پرسشی یا استفهامی در زبان انگلیسی.
    ۱ اگر فاعل مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی who چه کسی؟ استفاده می شود.
    ۲ اگر مفعول مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی whom کی را ؟ چه کسی را؟ استفاده می شود.
    ۳ اگر فاعل و مفعول ما غیر شخصی باشند از کلمه پرسشی what چه چیز؟ استفاده می شود.
    ۴ اگر قید مکان مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی where کجا؟ استفاده می شود.
    ۵ اگر قید زمان مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی when چه وقت؟ کی؟ استفاده می شود.
    ۶ اگر تعداد مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how many چه تعداد؟ استفاده می شود.
    ۷ اگر مقدار مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how much چه مقدار؟ استفاده می شود.
    ۸ اگر حالت و چگونگی مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how چگونه؟ استفاده می شود.
    ۹ اگر وقت و رأس ساعت مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی what time چه ساعت؟ استفاده می شود.
    ۱۰ اگرمدت و زمان مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how long چه مدت؟ استفاده می شود.
    ۱۱ اگر دفعه و بار مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how often چند دفعه؟ استفاده می شود.
    ۱۲ اگر صفات ملکی مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی اسم + whose برای چه کسی است؟ استفاده می شود.
    ۱۳ اگر the + صفت و یا اسم + that – this – those – these مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی:
    which کدام؟ استفاده می شود.
    ۱۴ اگر حالت و دلیل مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی why چرا؟ استفاده می شود.
    ۱۵ اگر سن مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how old چند ساله؟ استفاده می شود.
    ۱۶ اگر مسافت مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how far چه مسافتی؟ استفاده می شود.
    ۱۷ اگر قد و اندازه مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how tall چه قد؟ چه اندازه ای؟ استفاده می شود.
    ۱۸ اگر سرعت مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی how fast چه سرعتی؟ استفاده می شود.
    ۱۹ اگر رنگ چیزی مورد سوال قرار گیرد از کلمه پرسشی what color چه رنگی؟ استفاده می شود.
    9-« تعریف و توضیح ضمائر ششگانه موصولی که بدین قرار می باشند »
    Who whose whom that which where
    تعریف ضمایر موصولی:
    ضمایر موصولی کلماتی هستند که اولاً وظیفۀ جانشینی « اسم یا ضمیر » را انجام می دهند و ثانیاً عهده دار « وصل و ربط »
    جملات اصلی به وصفی می باشند.
    پس اینکه این ضمائر را « موصولی » نامیده اند چون کارشان « وصل دادن » جملات اصلی به جملات وصفی بعد از اسم می باشد مانند:
    I saw a man who was tall یک مردی را دیدم که قد بلند بود.
    مشاهده می فرمایید: در این جمله فوق، واژه « a man یک مردی را » مفعول مستقیم و یک اسم موصوف بوده و « who » ضمیر موصول است و « was tall » که در حال توصیف اسم موصوف قبل از خود « a man » می باشد، جمله وصفیه نامیده می شود.
    چند قاعده بسیار مهم:
    1-صفت می تواند قبل از اسم به صورت یک کلمه به کار رود مانند: I saw a tall man من یک مردی قد بلند را دیدم.
    در جمله فوق، واژه « man » موصوف و « tall » که قبل از اسم آمده است صفت می باشد.
    2-حال اگر صفت بعد از اسم ( نه قبل از آن ) آری اگر بعد از اسم بکار رود، حتما باید بعد از فعل های ربط که همان « ضمائر موصولی » نامیده می شوند یعنی: – که های زبان انگلیسی – قرار گیرد. مانند: I saw a man who was tall یک مردی را دیدم که قد بلند بود.
    ( توضیح آن فوقا گذشت )
    3-علامت جمله وصفیه همیشه این است که با « که موصولی » شروع می شود. مثل: عبارت فوق.
    انواع ( که ) موصولی در زبان انگیسی.
    Who از تکرار اسم مشخص « انسان » در نقش فاعل جمله وصفیه، جلوگیری می کند مانند:
    The man who works here is my friend آن مردی که اینجا کار می کند دوست من است.
    Whom از تکرار اسم مشخص « انسان » در مفعول جمله وصفیه، جلوگیری می کند مانند:
    The man whom I know is your friend آن مردی را که من می شناسم دوست توست.
    Whichاز تکرار اسم غیر مشخص « اشیا یا حیوانات » در نقش فاعل یا مفعول جمله وصفیه جلوگیری می کند مانند:
    The bus which stops here every day is my service
    آن اتوبوسی که هر روزه اینجا توقف می کند سرویس من است. ( در نقش فاعل جمله )
    The book which I study is very useful
    آن کتابی را که من مطالعه می کنم بسیار مفید است. ( در نقش مفعول جمله )
    Where از تکرار « اسم مکان » در جمله وصفیه در نقش فاعل یا مفعول جلوگیری می کند مانند:
    The house where is beautiful its owner is rich
    آن منزلی که زیباست صاحبش پولدار است. ( در نقش فاعل جمله )
    The house where he bought was very beautiful
    آن منزلی را که او خرید بسیار زیبا بود. ( در نقش مفعول جمله )
    When از تکرار « اسم زمان » در جمله وصفیه جلوگیری می کند مانند:
    The year when My baby Kian was born is in 1397
    سالی که بچه ام کیان متولد شد 1397 می باشد.
    Whose از تکرار « صفت ملکی » در جمله وصفیه جلوگیری می کند مانند:
    The man whose wife works with me is my father
    آن مردی که همسرش با من کار می کند پدر من است. ( مفهوم این جمله این است که، مادر و فرزند همکارند )
    یک نکته :
    از بین « که های موصولی » سه مورد who – whom – which ( فاعلی و مفعولی ) قابل جایگز ین شدن با that می باشند.
    موارد امکان حذف « که های موصولی »
    از بین ضمایر موصولی می توان which و whom مفعولی را حذف نمود مانند:
    The man whom you saw yesterday is my uncle
    آن مردی را که تو دیروز دیدی، عموی من است. ولذا می شود ضمیر موصولی « whom » را حذف نمود و گفت:
    The man you saw yesterday is my uncle
    مشاهده می فرمایید که جمله فوق، هیچ جابجایی در آن صورت نگرفت مگر حذف همان یک ضمیر موصولی مفعولی.
    The house which you bought is too expensive
    منزلی را که تو خریدی بسیار گران قیمت است. باز می توان ضمیر موصولی « which » را حذف نمود و گفت:
    The house you bought is too expensive
    نکته : اگر بعد از ضمیر موصولی- Which – That Who یک فعل To be قرار گرفت، در صورت حذف ضمیر موصولی، باید
    فعل To be بعد از آن نیز حذف شود. مثال برای هرکدام مانند:
    Most of the students who were invited to the party did not come
    بیشتر دانش آموزانی که به میهمانی دعوت شده بودند نیامدند.
    که می شود: Most of the students invited to the party did not come
    مشاهده می کنید که در جمله فوق، ضمیر موصولی « who » که حذف شده است فعل گذشته « were » نیز که پس از آن بود
    حذف گردیده است.
    I like the flower which is in your hand من گلی را که در دست توست دوست دارم.
    اینجا هم می شود ضمیر موصولی « which » را حذف نمود و گفت: I like the flower in your hand
    I saw Ali that is your friend من علی را که دوست توست، دیدم.
    اینجا نیز می شود ضمیر موصولی« that » را حذف نمود و گفت: I saw Ali your friend
    له الشکر و له الحمد.
    کاری از صادق پیشداد. فروردین ماه 1398

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

 دانلود رایگان هفته سرزمین زبان

نکات ضروری گرامر زبان انگلیسی

برای دانلود فرم زیر را تکمیل کنید
دانلود جزوه
close-link